{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 4

“یک هفته بعد”
هلما با عجله پله های عمارت را طی کرده و به سمت جین رفت.
روی پایش نشست و گفت:اپا میشه شب برم بیرون؟
جین دستانش را دور کمر دختر حلقه کرد و گفت:بیرون؟اونم شب عمرا
هلما نگاه غمگینی به جین انداخت و گفت:اپا لطفا میخوام با لارا و لیسا برم بیرون
فقط یک هفته از اومدن هلما به عمارت میگذره ولی لارا و لیسا و هلما سریع با هم گرم گرفته بودن.
هرجا میخواستن برن باید سه نفری میرفتن و اگر یک نفرشون نباشه یه گوشه کز میکردن.
جین نفس عمیقی کشید وگفت:به شرطی که تا ساعت ۱۰ خونه باشین
هلما با ذوق سر تکون داد و گفت:چشم
جین لبخندی زد و دخترک را بیشتر به خودش نزدیک کرد.
پسرک فقط میخواست مدتی اونم برای کارش هلما را پیش خود نگه دارد ولی همه چی برعکس شد.
جین وابسته دخترکش شده بود.
هر روز باید او را میدید وگرنه قاطی می‌کرد.
بعد از مدت کمی هلما از رو پاهای پدرش بلند شد تا آماده شه.
به سمت اتاق خوابش رفت.
دوش نیم ساعته ای گرفت و بعد از پوشیدن حوله اش از حمام خارج شد.
پشت میز آرایشش نشست و مشغول خشک کردن موهایش شد.
بعد از خشک کردن موهاش سرم صد حرارت را به موهایش اغشته کرد.
با اتو مو پایین موهایش را حالت داد.
یه میکاپ که ترکیبی از لایت و اسموکی بود کرد.
از جایش بلند شد و به سمت کمد لباس هایش رفت.
از کمد لباسش یه دامن بلند مشکی با یه شومیز کوتاه گره ای سفید در آورد و تنش کرد.
از داخل کمد دیگری ال استار سفید مشکی اش را پایش کرد.
کیف Calvin Klein نش را از اویز کنار کمدش گرفت.
یک تینت صورتی،کیف پول،کش مو صورتی پاستیلی و گوشی اش را داخل کیفش گذاشت.
سوییچ ماشین BMW که پدرش براش گرفته بود را گرفت و از اتاق خارج شد.
از پله های عمارت پایین رفت.
با دیدن لیسا و لارا که گوشه ای وایسادن و با هم صحبت میکنن دویید و آن ها را در آغوش گرفت.
بعد از مدتی ازشون جدا شد و گفت:دخترا دلم براتون یه زره شده بود.
لیسا لبخندی زد و گفت:واییی دست رو دلم نزار که اتیشه
لارا چپ چپ لیسا را نگاه کرد و گفت:نکنه تهیونگ اوپا چیزی گفته؟
هلما سری تکون داد و چشماشو برای تهیونگ ریز کرد.
تهیونگ دستاشو به علامت تسلیم بالا آورد و گفت:به خدا قسم چیزی نگفتم بهش
هر سه دختر با هم زدن زیر خنده…
هلما وسط خنده تیکه تیکه گفت:وایی…دلممم…چقدر خوب…گیرش…آوردیم
لارا سری تکون داد و گفت:وایی اجوماا…یه آب برامون بیار
اجوما سریع سه لیوان آب آورد و دست دخترا داد.
کمی از آب را نوشیدن و از اجوما تشکر کردن.
هلما سرفه آرومی کرد و گفت:اگه آماده اید بریم؟
لارا و لیسا سری تکون دادن که هلما ادامه داد:اپا و اوپا ما میریم زود هم میایم
مکثی کرد و رو به جین گفت:تا قبل ساعت ۱۰ میرسیم خونه
جین سری تکون داد و لبخندی زد.
هر سه دختر از در عمارت خارج و سوار ماشین هلما شدن.
دیدگاه ها (۳)

ادامه پارت ۴

بوس به کلتون🥹✨🫂

Part two🖤✨

Part 3

Part 5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط