nemeراز پشت دیوار
neme:راز پشت دیوار💫
p:۲
.
.
.
.
.
.
.
رفتم سمت نور جالبه بالاخره بکی پیدا شده
+ببخشید آقا میشه کم..ک..(حرفش نصفه موند)
×اوه منو ببخشید خانم کیم
+ماهمو میشناسیم
×اها ببخشید خودم رو معرفی نکردم
من بادیگارد شخصیتونم پدرتون منو فرستاد
+اون وقت برای چیی؟؟
×پدرتون فرموندن گه از این به بعد خانم کیم یعنی شما باید خودتون از پس خرج مخارج خودشون بر بیان نگاران کار نباشید پدتون قبلا درخاست فرستاده و منم فرستادن تا ازتون محافظت کنم .
+اها..ناراحت و عصبانی..
..ویو کوک..
_صبح از خواب بلند شدم کارای لازم رو انجام دادم و راهی شرکت شدم کمی بعد برگشتم عمارت داشتم پرونده استخدامی های جدیدی که برای کارپیشنهاد داده بودن رو چک میکرم اکثرا دختر بودن ..لعنتی کار پدرمه
به بادیگارد گفتم به پدرم بگه بیاد اتاق کارم
÷چیه پسرم
_اخه پدره من تو نمیدونی که من قصد ازدواج ندارم چرا این کارو میکمی
÷حوب کاری کردم تو هم بهت تا فردا بیشترفرصت نمیدم یکی رو انتخاب میکنی
پدر کوک رفت ودر رو محکم کوبوند
_انقدر عصبی بودم که میتونست همه ی عضای خوانوادم روبادستای خودم بکشم
عصبی دستم رومشت کردم و کوبوند رو میز
که چشمم خورد به پرونده ای که برای یک دختر زیبا بود اونو گرفتم داشتم میرفتم سمت اتاق پدرم که صدایی از اون طرف دیوار به گوشم خورد رفتم سمت اتاق زیر شیر وونی
پرده رو کنار دادام که.....
پارت بعدی رو شاید شب گذاشتم🙃💫
p:۲
.
.
.
.
.
.
.
رفتم سمت نور جالبه بالاخره بکی پیدا شده
+ببخشید آقا میشه کم..ک..(حرفش نصفه موند)
×اوه منو ببخشید خانم کیم
+ماهمو میشناسیم
×اها ببخشید خودم رو معرفی نکردم
من بادیگارد شخصیتونم پدرتون منو فرستاد
+اون وقت برای چیی؟؟
×پدرتون فرموندن گه از این به بعد خانم کیم یعنی شما باید خودتون از پس خرج مخارج خودشون بر بیان نگاران کار نباشید پدتون قبلا درخاست فرستاده و منم فرستادن تا ازتون محافظت کنم .
+اها..ناراحت و عصبانی..
..ویو کوک..
_صبح از خواب بلند شدم کارای لازم رو انجام دادم و راهی شرکت شدم کمی بعد برگشتم عمارت داشتم پرونده استخدامی های جدیدی که برای کارپیشنهاد داده بودن رو چک میکرم اکثرا دختر بودن ..لعنتی کار پدرمه
به بادیگارد گفتم به پدرم بگه بیاد اتاق کارم
÷چیه پسرم
_اخه پدره من تو نمیدونی که من قصد ازدواج ندارم چرا این کارو میکمی
÷حوب کاری کردم تو هم بهت تا فردا بیشترفرصت نمیدم یکی رو انتخاب میکنی
پدر کوک رفت ودر رو محکم کوبوند
_انقدر عصبی بودم که میتونست همه ی عضای خوانوادم روبادستای خودم بکشم
عصبی دستم رومشت کردم و کوبوند رو میز
که چشمم خورد به پرونده ای که برای یک دختر زیبا بود اونو گرفتم داشتم میرفتم سمت اتاق پدرم که صدایی از اون طرف دیوار به گوشم خورد رفتم سمت اتاق زیر شیر وونی
پرده رو کنار دادام که.....
پارت بعدی رو شاید شب گذاشتم🙃💫
- ۲.۳k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط