{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشک مهتاب

اشک مهتاب

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتاب امشب
پلنگ کوه ها درخواب امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب
دیدگاه ها (۴)

در تعامل عشق و اندیشه، اندیشه توانایی رسیدن به عشق را دارد و...

ایران فدایه اشکو خنده ی تو دله پرو تپنده ی تو فدایه حسرتو ام...

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشتو اندر آن برگ و نوا خوش ن...

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کندور فلک درنگ ندارد شتاب کنزان پی...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

سفر عشق

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط