{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داری خفه می شوی از بغض و می گردی به دنبال شانه ای که نیست

داری خفه می شوی از بغض و می گردی به دنبال شانه ای که نیست ،
در مسیری که نیست ،
با پایی که نیست ،
و همیشه پایان این مسیر ، می رسی به همان آغوش داغی که نیست ...
چه بی امنیت اند این کوچه ها و خیابان ها ؛ وقتی می دانند که عابری مقصدی برای رفتن ندارد !
چه نامهربان اند چشم ها ، شانه ها ، لبخند ها ؛ وقتی دلت گرفته و به دنبال آغوش کسی می گردی ...
انگار دست های تو را خوانده اند این خیابان ها ،
و راز بی پناهیِ تو را فهمیده اند آدم ها ...
بغضت را در حصار مشت های گره کرده ات نگه می داری ، اخم هایت را به هم می کشی و با ابرهایی که تشنه اند به باریدن ؛ گلوی بی رحمِ خیابان را می دری ، مهربانیِ مشکوکِ کافه ها را پس می زنی و غریب تر از همیشه باز می گردی ،
کلید را در قفل می چرخانی و رها می شوی در امنیت شانه هایی که نیست و می باری در آغوش کسی که نیست و باران بیاتِ ابرهای بی کسی ات ، برف می شوند و یخ می بندند کنج سرمای چهارخانه ی پیراهنی که نیست ...
شانه زیاد بود ، اما تو شانه های آشنای خودت را می خواستی !
تو می خندی ، در آغوش می کشی و خورشیدِ آسمانِ کسی می شوی و گرم تر از همیشه می تابی و کسی نخواهد فهمید که این خورشید ، زمستان های سرد و مه گرفته ای را میان حنجره پنهان داشت .
تنهاییِ آدم ها ، همیشه قصه ی تلخ و ناگفته ای ست از درک نشدن ،
و از بودن و ماندن در انبوهِ آدم هایی که هیچ کدامشان کسی که باید ، نبودند !
انگار از سیاره ی دیگری باشی و انگار غریبه باشی ؛
جایی که زبان دلت را نمی فهمند ...

نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۳)

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

🔸از سی سالگی به بعد، آدمِ دیگری می‌شوی. آدمی که نسبت به خیلی...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

#خدایا...به تو سپردم آنچه را کهنه در خِردم میگنجد،نه در توان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط