{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟐

- میخوام کمکم کنی از مکان و هویت بلک با خبر بشم !

ناگهان قهقهه های هانا کل اتاق رو پر کرد :

- ادمات انقدر کمن که دست به دامن یه کاراگاه بشی که واست کارتو جلو پیش ببره ؟

هانا بعد از پاک کردن اشک فیکی که گوشه چشمش جا داشت به نگاه قرمز و هشدار دهنده جونگ کوک خیره شد و منتظر جواب موند :

- انقدری ادم دارم که کل شهرو واسم گروگان بگیرن اما من خواستم بهت زیاد عذاب ندم راهی جلوت گذاشتم که اخرش هم تو سود میبری و هم من !

دختر پوزخند عصبی زد :

- هه اقای جئون ! دلیل نمیشه که هدفامون یکی باشه راه هامون هم یکی باشه! تو به روش خودت انجام میدی و من به روش خودم.. پس حرفی باقی نمیمونه !

- من هرچی میگم رو باید انجام بدی!

- ببخشید؟ تو کدوم خری باشی که اصلا به من دستور میدی فکر کردی کی هستی لعن*تی ها؟ ببین اینو اویزه گوشت کن من مثل کارکنان داخل کلاب یا زیر دستات نیستم که اینشکلی بهم دستور بدی و مطمئن باش بعد فرار کردن از چنگت به پلیس لو ت میدم و تا الان هر کثافت کاری که انجام دادی رو به پلیس تحویل میدم تا برات پرونده مخصوصی باز کنن و تو میشی مجرم فراری!!!

جونگ کوک با حرص یه پوزخند صدا داری زد و با صدای بلند که هانا از ترس یه تکون ریزی خورد خطاب به یک بادیگارد که جلوی در ایستاده بود گفت :

- ویکتوررررر

در صدم ثانیه در باز شد و یک پسر با چهره غربی تو چارچوب در نمایان شد و به قدم هاش سرعت بخشید تا رئیسش رو عصبانی تر نکنه!

- بله رئیس؟

- آیپد !

- بله ؟

- میگم اون وسیله فا*کی رو بهم بده برو بیرون !!

- چشم ببخشید قربان..

ویکتور حتا نمیدونست برای چی از رئیسش عذر خواهی میکنه.. شاید برای احمق بودنش ؟ شاید !
ویکتور ایپد نقره ای که دستش بود رو به رئیسش تحویل داد و برای اینکه اونجا شاهد زجه کشیدن دختر نباشه از اون اتاق مرموز بیرون اومد.

هانا ابروی راستش مثل لباش به سمت بالا حرکت کرد و منتظر حرکت بعدی از جانب این مرد دو قطبی بود !
جونگ کوک با عصبانیت ایپد رو روی میز کوبید و مقابل هانا قرار داد که هانا با دیدن تصویر داخل ایپد مثل چسب خشک شد و خون که توی رگاش جریان داشتن منجمد شد!

- خانمی که زبونش دو متر طول داره اگه یک بار دیگه.. اونم فقط یک بار دیگه اینشکلی جلوی من وایسی ز*ر مفت تو روم بزنی و صد البته ازینجا پات رو بزاری بیرون به پلیس راجب من بگی اتفاق خوبی برای این ادم که تو ایپد میبینیش نمیوفته ... تو که دوست نداری زیر خاک اونم تو تابوت ببینیش هوم؟؟؟

هانا نگاه اشکیش رو از صفحه ایپد گرفت و چنان عربده ای زد که حس کرد گلوش از این داد سوخته...

- حر*ومی بخدا قسم میخورم اگه .. اگه صدمه بهش بزنی چنان اینجارو رو به اتیش میکشم که خودتم توش بسوزی!!!

حالا جونگ کوک مثل دختر قهقهه ای زد و با صدای که تمسخر از توش موج میزد خطاب به هانایی که مثل اتیش غیر قابل کنترل بود گفت :

- به هر حال اگه به همین رفتارای گستاخانت ادامه بدی از کجا معلوم شاید ۱۰ تا تیر توی بدن مادرت جا خوش میکنه!

- لعنتی به اون عروسکای گوریلت بگو دور شن ازونجا .. باشه هرکاری بگی میکنم ولی به جون خودم قسم بهش اسیبی نزن...

جونگ کوک خنده اش از شنیدن التماس های دختر پهن تر شد..

- این شد یچیزی !


بچه ها یچیزی...
یکی اومده بود دایرکت میگفت چرا انقدر با ممبرات بد رفتار میکنی یا بی ادب طور حرف میزنی خیلی باهاشون صمیمی و ازین جور چرت پرتا...
وااااا چه حرفایی که نمیزنید توقع دارید مثل مجسمه خشک جواب کامنتاتون رو ندم باهاتون صمیمی نشم؟!
هرچند قبول دارم بی ادبم ولی خواهشا نگید من بد رفتار میکنم خدا شاهده دختر خوب مهربونیم هر حرفی میزنم به شوخیه البته اگه دوست ندارید دیگه زیاد باهاتون صمیمی حرف نمیزنم ولیخب...
شرط : ۵۵ لایک ۸۰ کامنت.

#فیک #فیکشن #رمان #داستان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #شوگا #جیهوپ #جین #نامجون #تاوان_حقیقت
دیدگاه ها (۴۷)

https://wisgoon.com/asas.wبانو فالوشع؟

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟏- باید برای تاوان کا...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩 / تاوان حقیقت𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟎هانا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط