{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌تونستم تا آخر عمر از عالم و آدم شکایت کنم.

می‌تونستم تا آخر عمر از عالم و آدم شکایت کنم.
می‌تونستم صبح تا شب سرنوشتم رو لعنت کنم و بد و بیراه بگم که چرا نخواست،نشد و نموند...
اما ترجیح دادم به این فکر کنم که تقدیر،
چقدر مهربون بود که فرصت دیدنش رو بهم داد...
شاید اگه نمی‌دیدمش،هیچ‌وقت نمی‌فهمیدم از زندگیم چی می‌خوام.
دوست داشتن،اتفاقیه که یه بار میفته...
یه نفر توی زندگیت میاد که مثل هیچ‌کس نیست.اون روز برای دیدنش،فقط باید خوش‌شانس باشی...
#پویا_جمشیدی #عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

تو هستی... و همین کافیست! #عاشقانه

صدایم بزن«بلند بلند»...تو عشق ترین... صدای روشنی قلب منی... ...

یک روزی...یک جایی...یک کسی می آید...که تو همیشه منتظرش بودی....

پسری را به آهنگری بردند تا شاگردی کند. استاد گفت: دَم آهنگری...

ادامه پارت ۲۰ قسمت دوم

سلامممممممممم بانووووووووو ها امیدوارم حالتون خوب باشه راستش...

آخرین بحث پارت ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط