{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۳

ا.ت... بریم هتل ؟
کوک.. نچ بریم خونه من
ا.ت.. خونتون ؟ اره دیگه من خونه دارم کارتون خواب نیستم که
ا.ت... باش بریم
وفتی رسیدید خونه کوک کوک گفت وسایلت رو بزار و لباساتو دربیار لخت وایستا تو اتاق تا بیام
ا.ت... فک کنم حالت خوب نیست .. لخت؟
کوک .. خیلیم حالم خوبه همین که گفتم لخت وایستا تا بیام وگرنه لباساتو تو تنت جر میدم
ا.ت چشم ارباب
رفتی و لباساتو در آوردی و کوکی هم لخت اومد تو اتاق اول خجالت کشیدی تا اومدی حرف بزنی که یک هو پرید روت و لباشو گذاشت رو لبات و گفت .. تا دیگه مال منی بیبی گرل من حق نداری فرار کنی و نیشخندی زد و لباتو مکم مکید بعد چند دقیقه بعد گردنتو لیس زد و گفت تو مره توت فرنگی میدی و به دیکت زربه زد و تو ناله میکردی کوکی هی تحریک میشد و ادامه می‌داد
و دباره بوسیدتت و لباشو جدا کرد و گفت وایستا تا بیام
گفتی اوکی خیلی تعجب کردی و دلت همچین چیزی میخواست و اومد و زانو زد و گفت .. با من ازدواج میکنی بیبی؟؟
ا.ت .. ام من ... م..ننن اما خیلی وقت نیست آشنا شدیم
کوک.. مهم نیست برام نمیخوام از دستت بدم و بغض کرد و گفت اگر قبول نکنی خودمو میکشم
ا.ت .. آروم باش باش باهات ازدواج میکنم و به خوبی خوشی زندگی کردید.
پارت اخر بود امید وارم خوشتون اومده باشه و اگرم بد بود ببخشید
دیدگاه ها (۰)

این متن رو از ته دلم قبول دا م چون من یک دوستی داشتم که اوای...

f⃠a⃠k⃠e⃠ l⃠o⃠v⃠e⃠ ♡´・ᴗ・`♡

وقتی به هوش اومد دستمو گرفت و گفت ا.ت ... عاشقتم جونگکوک عاش...

(سلام من اومدم با یک تصور کن این تصور کن اولیه که میزارم اگ...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

وقتی عضو هشتم بی تی اسی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط