{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب تولد همسر اجبارت بود و تو تصمم گرفت ه براش روا

امشب تولد همسرِ اجباريت بود و تو تصميم گرفتى كه براش كروات بخرى.
يك كالكشن بزرگ از كروات هاى گرون قيمتِ برندِ مورد علاقه اش رو بهش هديه دادى.
جونگکوک لبخندى زد و تشكرِ كوتاهى ازت كرد.
اما همه چيز زمانى بهم خورد كه، دستش دور كمرت حلقه شد.
تورو سمت خودش كشيد، آروم گونه ات رو بوسيد و دمِ گوشت؛ با صدايى بم و خشدار لب زد:
"قراره تمام امشب رو درحالى كه هركدوم از اين كروات ها دورِ مچ دستت بسته شده، به فاكت بدم عزيزم!و حتما به اين دقت ميكنم كه هر راند، كروات عوض شده باشه."

تقريبا بيشتر از نيم ساعت ميشد كه مهمون ها رفته بودن.
خسته بودى و بخاطرِ سر و صداىِ زياد؛ سرت درد ميكرد.
وارد اتاقت شدى و همونطور كه كفش هات رو درمياوردى؛ هردو دستت رو به زيپ پشت پيراهنت رسوندى.
در تلاش بودى تا زيپ رو پيدا كنى اما؛ زمانى كه شخصى از پشت بهت چسبيد و بعد دستت رو آروم بينِ انگشتهاىِ يك دستش اسير كرد، اخمِ محوى بين ابروهات نشست.
"کوک؟"
مردِ بزرگتر آروم اما كوتاه هومى كشيد.بدونِ رها كردنِ مچِ دستهات؛ اون رو پشتِ كمرت اسير و با دستِ ديگه اش زيپِ پيراهنت رو پايين كشيد:
"جز من كسى حقِ لمس كردنت رو داره؟"
لحنش طورى جدى و مواخذه گر بود كه باعث تعجبت شد:
"اين سوال..براى چيه؟"
اون مرد خيلى خوب ميدونست كه تو دخترِ آرومى نيستى و اگه حالا دارى باهاش راه مياى؛ صرفا بخاطرِ مشروبيه كه نوشيده بودى!
"صدا زدنِ اسمم براىِ مطمئن شدنت!چون دليلى نداره با اون لحنِ نامطمئن، اسمم رو صدا بزنى!جز من كسى تو اين اتاق نمياد، كه اگر هم بياد، با كمالِ ميل دنده هاش رو خورد ميكنم، عزيزم!"
دیدگاه ها (۲)

لبِ پايينت رو بينِ دندون نيشت گرفتى و اون رو آروم گزيدى.از ا...

البته كه گره اون كرواتِ لعنت شده اونقدرا هم سفت نبود، اما ان...

اين جمله اى بود كه ميدونستى خيلى خوب ميتونه رو سيستمِ عصبيه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط