{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی عید شده و برای اولین بار دارن میرم عید دیدنی

″وقتی عید شده و برای اولین بار دارن میرم عید دیدنی ″

نامجون : اینا چرا خونشون این شکلیه ؟؟
ا.ت : زشته نامجون میشنون
نامجون : بابا من دارم محاسبه میکنم این خونه هر لحظه ممکنه بریزه توی سرمون
ا.ت ( برای نرفتن آبرو جلو عمه پدر بشگونی از همسر گرام میگیره )

جین :ا.ت میگم چرا من اون لباس سفیده رو نپوشم اون به صورت هنسامم بیشتر میاد
ا.ت : جین عزیزم برای عید دیدنی لباس های نو میپوشن نه لباس های که شیش بار پوشیدی عشقم
جین : یا من اونو می‌پوشم یا اصلا نمیام
ا.ت : خدا این چه شوهری بود من گرفتم

شوگا : ا.ت مامانت اینا چند جایی دیگه قرار برن ؟؟
ا.ت : شوگا ما که خونه دومی هستیم چطور ؟؟
شوگا : خوابم‌ میاد
ا.ت : یونگی زشته بزار امشب یه زره حس نخوابیدن داشته باشی بعد مگه تو امروز پنچ ساعت نخوابیدی که الان خوابت نیاد
یونگی : خوابم میاد


هوسوک: ما چرا باید بریم این ور اون ور بعد بهمون پول میدن ؟؟
ا.ت : عزیزم این یه رسمه که برای ایرانی هاست شما کریسمس دارین ما عید نوروز توش ما میریم خونه بزرگتر ها و بهمون عیدی یا همون پول میدن
هوسوک : من ترجیح میدم بجایی که بیام خونه عمه دایی شما خونه دنس تمرین کنم
ا.ت : من نمی‌دونم چرا پیشنهاد ازدواج تورو قبول کردم که بامن هیچ جا نمیایی

جیمین : الان اینجا کجاست و درباره چی داشتین حرف میزدین که این‌جوری نگام می‌کنی ؟؟
ا.ت : خونه عموم و دختر عموم گوسفند من از شما خوشش امده در نظر نمیگیره که شما زن داری
جیمین: جان من ای جان بلاخره یکی بدون در نظر گرفتن قدم ازم‌ خوشش امد
ا.ت : اتفاقا چون قدت کوتاست ازت خوشش امده
جیمین : 😑😑

تهیونگ : این الان چنده ؟؟
ا.ت : پنصد هزار تومن الان چقدر جمع کردی ؟؟
تهیونگ : یه یک ملیون وون جمع کردم
ا. ت : تهیونگ اینا تومن هستن نه وون تو الان پنج ملیون تومن جمع کردی منم همون قدر میشه ده میلیون
تهیونگ : 😶😶

جونکوک: دیدی چقدر بهت میاد هی میگی این چیه اون چیه ؟؟
ا.ت : نه بابا یه بار سلیقت خوب بود. حالا هی بزن تو سرم
جونکوک : میگم ا.ت بیا به جایی که بریم عید دیدنی توی اتاق خودمون توی تخت یه بچه بیاریم برادر زارت هم تنها نمونه هوم
ا.ت : جونکوک کمتر زر بزن
جونکوک : بابا من بچه می‌خوام
دیدگاه ها (۰)

″ وقتی جنگ شده و موشک میزنن و صداش میاد ″نامجون : گورخیده ول...

https://eitaa.com/joinchat/2296776220C0e07bcd646این چنل اینا...

″ وقتی با خانواده مامانت می‌خوایی برین شمال ″ا.ت : نامجون ما...

سناریو بی تی اس بگین من بنویسم اولیش رو خودم میگم ″وقتی امدی...

سناریو ایزانا پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط