چندپارتی
#چندپارتی
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part⁸
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
باورم نمیشه لینو...کسی که تا همین چند وقت پیش من رو به بدترین شکل کتک زد
الان...داره ازم دفاع میکنه؟؟چرا نزاشت اون یارو بهم مشت بزنه وقتی خودش و دوستاش بهم هی لگد میزدن؟؟دلیل این کارش چی بود؟ الان تقریب ۳ تا کوچه رو رد کردیم و اونها گممون کردن...مچ دستم رو ول کرد و دستاش رو به کمرش گرفت نفس میگرفت
من هم خم شدم و دستام رو روی زانوهام گذاشته بودم و نفس نفس میزدم
+تو اونجا چه غلطی میکردی؟هاا؟
_خب...خونهام..اونجا بود
+هرچی...دیگه اگه مارو دیدی دیگه توی کارامون دخالت نکن
لینو بدون اینکه منتظر جواب باشه شونش رو زد به شونهام و راهشو کشید و رفت...برگشتم و به رفتنش نگاه کردم...
چرا یک موقع باهام خوبه و بعد سرد میشه؟؟
این چشه؟؟
ویو لینو
چرا ازش دفاع کردم؟؟چرا میخواستم آسیب نبینه؟؟اه!!لینو...دست از فکر کردن به ا.ت بردار. مگه کمک کردن بهش برای اینکه زخمی نشه کار بدیه؟؟اصلا میخواستم خودم آسیب نبینم.بیخیال فعلا باید برم خونه...ولی اون دوتا کجا رفتن؟؟
(پرش زمانی به خونه ی لینو)
رمز در خونه رو زدم و وارد خونه شدم...
خدمتکار ها داشتن خونه رو تمیز میکردن.
کیف مدرسه ام رو پرت کردم روی مبل و رفتم سمت اتاقم...در رو که باز کردم اون دوتا رو دیدم.
(علامت یکی ازاون ها^علامت اون یکیشون*)
+شما اینجا چیکار میکنین؟
*یعنی نمیتونیم بیایم خونه ی دوستمون؟
+نه نمیتونید برید خونه هاتون
^هی لینو...چرا با اون دختره فرار کردی؟
+چی؟
^چرا نزاشتی اون یارو ا.ت رو بزنه؟
+خب...میخواستی بزارم اون..یک دختر رو بزنه؟
*چی داری بلغور میکنی؟قبلش که ما تا حد مرگ داشتیم میزدیمش
^اوهوم...دلیل این کارت باید یک چیز دیگه باشه
+انقدر چرت و پرت نگید و برید خونه هاتون
*ما برای شام هم اینجا میمونیم.
+نخیر پدر و مادرم الان میرسن خونه. برید خونه هاتون
^چی داری میگی؟مگه نگفتی پدر و مادرت ۲ ماه سفر کاری دارند؟
+گه توش...
ویو ا.ت
غذا داشتم میخوردم که گوشیم زنگ خورد
_الو
×الو...ا.ت
_شما؟
×منم هانا
_هانا تویی؟شماره ی من رو از کجا آوردی ؟
×از معلم گرفتم...
_که اینطور...کاری داشتی؟
×آره. راستش معذرت میخوام
_برای چی؟
×اون موقع من تورو به پشت مدرسه بردم و فرار کردم که باعث شد کتک بخوری خیلی معذرت میخوام
_نه هانا تقصیر تو نیست که تو فقط داشتی مدرسه رو نشونم میدادی.
×خب بههرحال...من دیگه قطع میکنم...مادرم فکر میکنه دارم درس میخونه اگه ببینه دارم با تلفن حرف میزنم دعوام میکنه...پس خداحافظ
_خداحافظ...
ادامه دارد...
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part⁸
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
باورم نمیشه لینو...کسی که تا همین چند وقت پیش من رو به بدترین شکل کتک زد
الان...داره ازم دفاع میکنه؟؟چرا نزاشت اون یارو بهم مشت بزنه وقتی خودش و دوستاش بهم هی لگد میزدن؟؟دلیل این کارش چی بود؟ الان تقریب ۳ تا کوچه رو رد کردیم و اونها گممون کردن...مچ دستم رو ول کرد و دستاش رو به کمرش گرفت نفس میگرفت
من هم خم شدم و دستام رو روی زانوهام گذاشته بودم و نفس نفس میزدم
+تو اونجا چه غلطی میکردی؟هاا؟
_خب...خونهام..اونجا بود
+هرچی...دیگه اگه مارو دیدی دیگه توی کارامون دخالت نکن
لینو بدون اینکه منتظر جواب باشه شونش رو زد به شونهام و راهشو کشید و رفت...برگشتم و به رفتنش نگاه کردم...
چرا یک موقع باهام خوبه و بعد سرد میشه؟؟
این چشه؟؟
ویو لینو
چرا ازش دفاع کردم؟؟چرا میخواستم آسیب نبینه؟؟اه!!لینو...دست از فکر کردن به ا.ت بردار. مگه کمک کردن بهش برای اینکه زخمی نشه کار بدیه؟؟اصلا میخواستم خودم آسیب نبینم.بیخیال فعلا باید برم خونه...ولی اون دوتا کجا رفتن؟؟
(پرش زمانی به خونه ی لینو)
رمز در خونه رو زدم و وارد خونه شدم...
خدمتکار ها داشتن خونه رو تمیز میکردن.
کیف مدرسه ام رو پرت کردم روی مبل و رفتم سمت اتاقم...در رو که باز کردم اون دوتا رو دیدم.
(علامت یکی ازاون ها^علامت اون یکیشون*)
+شما اینجا چیکار میکنین؟
*یعنی نمیتونیم بیایم خونه ی دوستمون؟
+نه نمیتونید برید خونه هاتون
^هی لینو...چرا با اون دختره فرار کردی؟
+چی؟
^چرا نزاشتی اون یارو ا.ت رو بزنه؟
+خب...میخواستی بزارم اون..یک دختر رو بزنه؟
*چی داری بلغور میکنی؟قبلش که ما تا حد مرگ داشتیم میزدیمش
^اوهوم...دلیل این کارت باید یک چیز دیگه باشه
+انقدر چرت و پرت نگید و برید خونه هاتون
*ما برای شام هم اینجا میمونیم.
+نخیر پدر و مادرم الان میرسن خونه. برید خونه هاتون
^چی داری میگی؟مگه نگفتی پدر و مادرت ۲ ماه سفر کاری دارند؟
+گه توش...
ویو ا.ت
غذا داشتم میخوردم که گوشیم زنگ خورد
_الو
×الو...ا.ت
_شما؟
×منم هانا
_هانا تویی؟شماره ی من رو از کجا آوردی ؟
×از معلم گرفتم...
_که اینطور...کاری داشتی؟
×آره. راستش معذرت میخوام
_برای چی؟
×اون موقع من تورو به پشت مدرسه بردم و فرار کردم که باعث شد کتک بخوری خیلی معذرت میخوام
_نه هانا تقصیر تو نیست که تو فقط داشتی مدرسه رو نشونم میدادی.
×خب بههرحال...من دیگه قطع میکنم...مادرم فکر میکنه دارم درس میخونه اگه ببینه دارم با تلفن حرف میزنم دعوام میکنه...پس خداحافظ
_خداحافظ...
ادامه دارد...
- ۵.۱k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط