{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤hard love❤

❤hard love❤
p17
سلنا اومد نشست و
گفت: خیلی دلم برات تنگ شده بود عزیزم تو چطور
من هم با دروغ بهش گفتم منم همینطور
سلنا گفت: من نبودم جونگکوک که کار بدی انجام نداد نه
ا.ت گفت: نه عزیزم همش پیش من بود
سلنا گفت: چی پیش تو بود
ا.ت گفت: مثل برادری آره
سلنا گفت: معلومه چون منو خیلی دوست داره که دیشب پیشم خوابیده بود
ا.ت گفت: خب چیشد
سلنا گفت: بغلم کرده بود منم به میگفتم داری خستم میکنی و هی بهم میگفت دوست دارم
ا.ت گفت: الان جونگکوک کجاست
سلنا گفت: نمیدونم بلند شدم تا نیستش
ا.ت گفت:اها
سلنا گفت: خب عزیزم من برم دیگه شاید الان جونگکوک بره تو اتاقم و منو نبینه بای
ا.ت گفت: بای
سلنا رفت
جونگکوک اومد بیرون
جونگکوک گفت: دلم میسوزه که حاضره به تو دروغ بده که بگه من باهاشم
من هم خندیدم
جونگکوک گفت: بریم بیرون یه دوری بزنیم
ا.ت گفت: کسی میبینه ها
جونگکوک گفت: اول من میرم زنگ میزنم بهت بیای
ا.ت گفت: باشه
جونگکوک رفت چند دقیقه گذشت زنگ زد گفت بیا پایین
دیدگاه ها (۰)

hard love❤p18یه لباس سیاه سفیدی پوشیدم و رفتم پایین جونگکوک ...

hard love❤p19جونگهیون بهمون گفت پشینین بچه ها درباره یه چیزه...

یاع یاع

سناریو از سایه تا نور پارت اخر

آتیشی که از بارون شروع شدpart 36ویوی ا. تجونگکوک ماشین رو با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط