آتیشی که از بارون شروع شد
آتیشی که از بارون شروع شد
part 36
ویوی ا. ت
جونگکوک ماشین رو با سرعت از کنار انبار دور کرد.
من هنوز به ماشین مشکی پشت سرمون نگاه میکردم.
ا. ت: اونها دنبالمونن؟
جونگکوک: احتمالاً.
ا. ت: باز هم احتمالاً؟!
جونگکوک: الان واقعاً وقت گیر دادن به کلمههامه؟
ا. ت: بله، چون تو خیلی ازش استفاده میکنی!
جونگکوک: کمربندت رو ببند.
ا. ت: بستهست.
جونگکوک: محکمتر.
ا. ت: چرا؟
جونگکوک: چون ممکنه لازم باشه سریع حرکت کنم.
ا. ت: جونگکوک...
جونگکوک: هوم؟
ا. ت: من از این جملهات خوشم نمیاد.
جونگکوک: کدوم جمله؟
ا. ت: «ممکنه لازم باشه سریع حرکت کنم.»
جونگکوک: پس دوست داری بگم آروم و با خیال راحت میریم؟
ا. ت: بله.
جونگکوک: خب دروغ میشه.
ا. ت: خیلی ممنون از صداقتت!
ویوی جونگکوک
ماشین مشکی هنوز پشت سرمون بود.
چند بار مسیرم رو عوض کردم.
اما ماشین هم همون مسیر رو عوض میکرد.
جونگکوک: لعنتی...
ا. ت: چی شد؟
جونگکوک: هنوز دنبالمونه.
ا. ت: شاید از ما خوششون اومده.
جونگکوک: ا. ت.
ا. ت: خب شاید میخوان دوست بشن.
جونگکوک: مطمئنم اگه از ماشین پیاده بشن، خیلی دوستانه باهامون رفتار نمیکنن.
ا. ت: از کجا میدونی؟
جونگکوک: چون سه بار سعی کردن به ماشینمون نزدیک بشن.
ا. ت: شاید میخواستن آدرس بپرسن.
جونگکوک: با ماشین به ماشین ما میزدن؟
ا. ت: بعضیها خجالتیان.
جونگکوک با ناباوری نگام کرد.
جونگکوک: تو در شرایط عادی هم اینقدر عجیب فکر میکنی؟
ا. ت: بله.
جونگکوک: حداقل صادقی.
ا. ت: ممنون.
ناگهان ماشین مشکی سرعتش رو زیاد کرد.
جونگکوک هم سرعت ماشین رو بیشتر کرد.
ا. ت: وایسا!
جونگکوک: چی؟
ا. ت: ما الان داریم تعقیب و گریز میکنیم؟
جونگکوک: بله.
ا. ت: من همیشه فکر میکردم این قسمت توی فیلمها خیلی هیجانانگیزه.
جونگکوک: الان هم هیجانانگیزه؟
ا. ت: نه!
جونگکوک: چرا؟
ا. ت: چون من داخل ماشینم!
جونگکوک: فرقش چیه؟
ا. ت: توی فیلم آدم میدونه قهرمان زنده میمونه.
جونگکوک: تو هم زنده میمونی.
ا. ت: از کجا میدونی؟
جونگکوک: چون من کنارت هستم.
چند ثانیه ساکت شدم.
قلبم برای یک لحظه عجیب زد.
اما سریع گفتم:
ا. ت: خیلی اعتمادبهنفست بالاست.
جونگکوک: فقط خواستم آرومت کنم.
ا. ت: خوب آرومم کردی.
جونگکوک: واقعاً؟
ا. ت: نه.
جونگکوک: حدس زدم.
ادامه
part 36
ویوی ا. ت
جونگکوک ماشین رو با سرعت از کنار انبار دور کرد.
من هنوز به ماشین مشکی پشت سرمون نگاه میکردم.
ا. ت: اونها دنبالمونن؟
جونگکوک: احتمالاً.
ا. ت: باز هم احتمالاً؟!
جونگکوک: الان واقعاً وقت گیر دادن به کلمههامه؟
ا. ت: بله، چون تو خیلی ازش استفاده میکنی!
جونگکوک: کمربندت رو ببند.
ا. ت: بستهست.
جونگکوک: محکمتر.
ا. ت: چرا؟
جونگکوک: چون ممکنه لازم باشه سریع حرکت کنم.
ا. ت: جونگکوک...
جونگکوک: هوم؟
ا. ت: من از این جملهات خوشم نمیاد.
جونگکوک: کدوم جمله؟
ا. ت: «ممکنه لازم باشه سریع حرکت کنم.»
جونگکوک: پس دوست داری بگم آروم و با خیال راحت میریم؟
ا. ت: بله.
جونگکوک: خب دروغ میشه.
ا. ت: خیلی ممنون از صداقتت!
ویوی جونگکوک
ماشین مشکی هنوز پشت سرمون بود.
چند بار مسیرم رو عوض کردم.
اما ماشین هم همون مسیر رو عوض میکرد.
جونگکوک: لعنتی...
ا. ت: چی شد؟
جونگکوک: هنوز دنبالمونه.
ا. ت: شاید از ما خوششون اومده.
جونگکوک: ا. ت.
ا. ت: خب شاید میخوان دوست بشن.
جونگکوک: مطمئنم اگه از ماشین پیاده بشن، خیلی دوستانه باهامون رفتار نمیکنن.
ا. ت: از کجا میدونی؟
جونگکوک: چون سه بار سعی کردن به ماشینمون نزدیک بشن.
ا. ت: شاید میخواستن آدرس بپرسن.
جونگکوک: با ماشین به ماشین ما میزدن؟
ا. ت: بعضیها خجالتیان.
جونگکوک با ناباوری نگام کرد.
جونگکوک: تو در شرایط عادی هم اینقدر عجیب فکر میکنی؟
ا. ت: بله.
جونگکوک: حداقل صادقی.
ا. ت: ممنون.
ناگهان ماشین مشکی سرعتش رو زیاد کرد.
جونگکوک هم سرعت ماشین رو بیشتر کرد.
ا. ت: وایسا!
جونگکوک: چی؟
ا. ت: ما الان داریم تعقیب و گریز میکنیم؟
جونگکوک: بله.
ا. ت: من همیشه فکر میکردم این قسمت توی فیلمها خیلی هیجانانگیزه.
جونگکوک: الان هم هیجانانگیزه؟
ا. ت: نه!
جونگکوک: چرا؟
ا. ت: چون من داخل ماشینم!
جونگکوک: فرقش چیه؟
ا. ت: توی فیلم آدم میدونه قهرمان زنده میمونه.
جونگکوک: تو هم زنده میمونی.
ا. ت: از کجا میدونی؟
جونگکوک: چون من کنارت هستم.
چند ثانیه ساکت شدم.
قلبم برای یک لحظه عجیب زد.
اما سریع گفتم:
ا. ت: خیلی اعتمادبهنفست بالاست.
جونگکوک: فقط خواستم آرومت کنم.
ا. ت: خوب آرومم کردی.
جونگکوک: واقعاً؟
ا. ت: نه.
جونگکوک: حدس زدم.
ادامه
- ۲۹۲
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط