{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا که یک شب دست در دست پدر

تا که یک شب دست در دست پدر
 راه افتادم به قصد یک سفر

در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدم، خوب و آشنا

زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟
گفت اینجا خانه ی خوب خداست

گفت: اینجا می شود یک لحظه ماند
 گوشه ای خلوت، نماز ساده خواند

 با وضویی، دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد 

 گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟

گفت: آری، خانه ای او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مادر مهربان است

دوستی را دوست، معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد

هیچکس با دشمن خود، قهر نیست
قهر او هم نشان دوستی ست

تازه فهمیدم خدایم، این خداست 
 این خدای مهربان و آشناست

دوستی، از من به من نزدیکتر


آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد


 آن خدا مثل خواب و خیال بود
چون حبابی، نقش روی آب بود
دیدگاه ها (۱۱)

فقط خداستکه می­داند وزن دعای پاک و خالص چقدر استپس ای طراوت ...

یک جور دوست داشتن هایی هم هستند که به زبان آورده نمیشوند،بای...

🔸 یاحسین عشق تو برعیش جهان می ارزد 🔸 دیدن قبر تو و دادن جان ...

سوز هجران تو داریم کجایی ای دوست!جمله بی صبر و قراریم کجایی ...

ص ۶۷پدر بود و احترامش واجب از عاق پدر می ترسیدم  و تلاشم برا...

ص ۶۸امدن آزاده تمام معادلاتم را به هم ریخت  باورش برایم‌ مشک...

خواب رویایی part: ۷ ماه ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط