سناریوخاطره به یاد ماندنی
سناریو:خاطره به یاد ماندنی
پارت 4(بعد سال ها😀)
/:ویو اکوتاگاوا و آتسوشی و دازای و چویا تو خیابون
اکوتاگاوا:دازای_سان فکر میکنید این فکر خوبی باشه؟میدونید که اعضای آژانس با اعضای مافیا چطورین!
دازای:میدونم ولی مطمئنم که موری_سان و رئیس یه نقشهای دارن وگرنه این دستور رو نمیدادن!
/:فلش بک به جلسه،ویو اکوتاگاوا، آتسوشی، دازای و چویا روبهروی موری و فوکوزوا نشستن.
موری:خوشحالم که همتون اینجا جمع شدید،اینجا قراره راجب اتفاقات اخیر صحبت کنیم ولی قبلش دازای_کون میشه لطفا راجب چیزی که دیدید صحبت کنید!
دازای:خب ديروز که داشتم تو صحنه جرم دنبال مدرک بیشتر میگشتم با یه چیزی رو دیوار برخوردم(یه عکس رو از جیبش در میاره) یه علامت روی دیوار با خون و یه نوشته به اینگیلیسی "zodyak is here"من فقط قسمت زودیاکش رو فهمیدم(چون خیلی ناخوانا نوشته شده و این که دازای اینگیلیسیش خوب نیست) ولی مطمئنم این اسم رو یه جا شنیدم.
اکوتاگاوا:زودیاک اینجاست! چه عجیب!این همون قاتل معروف نیست؟
آتسوشی:تو اینگیلیسی بلدی؟
اکوتاگاوا:الان وقت این حرفه ببر احمق؟
موری:.... زودیاک..... درسته همون قاتل معروف! ولی مگه اون ناپدید نشد؟(نقطه مساوی مکثه)
چویا:پس یکی میخواد خودش رو جای اون معرفی کنه تا ترس ایجاد کنه؟
اکوتاگاوا:من اینطوری فکر نمی کنم چویا_سان!
چویا(با تعجب):منظورت چیه اکوتاگاوا؟
اکوتاگاوا:روش قتلش با قتل های زنجیره ای زودیاک اصلی مو نمیزنه، حتی دست خطم همونه!
آتسوشی:و تو اینو از کجا میدونی؟
اکوتاگاوا:جایی که قبلا زندگی میکردم(محله فقر نشین) از این شایعات زیاد بود.
فوکوزوا:درسته و احتمال ما هم بر این اساسه که این قاتل همون زودیاکه! و البته که بدون نقشه این جلسه رو راه ننداخیتم!
چویا:نقشه؟چه نقشه ای؟
موری:شما چهار نفر یعنی سوکوکو و اکوتاگاوا_کون و ببرینه باید باهم کار کنید!
آتسوشی:یه سوال،سوکوکو چیه؟
دازای:تو مافیا به من و چویا بخواطر همکاری خوبمون سوکوکو میگفتن.
آتسوشی:چه با حال!
موری:بله و سوکوکو و شما دوتا.... باید برای اینا هم اسم بزاریم اینجوری نمیشه.
دازای:....اها...من بگم؟ شین سوکوکو!
موری:خب شین سوکوکو و سوکوکو با هم باید همکاری داشته باشن*خدا به دادمون برسه*
فوکوزوا:درسته و البته تو این مدت اکوتاگاوا_سان و چویا_سان قراره توی آژانس بمونند!
اکوتاگاوا و چویا:چییییییییییییی!
موری:بله و هیچ بهانهای قبول نیست فهمیدین؟و تو این مدت بقیه اعضای مافیا هم شما رو پشتیبانی میکنن.
اکوتاگاوا و چویا:بله رئیس!
موری:خوبه پس مرخصید!
/:اکو، اتسو،دازای و چویا میرن بیرون ولی فوکوزوا میمونه تا کارهای پرونده رو انجام بدن.
فوکوزوا:مطمئنی کار درستیه؟
موری:مطمئنم!به هرحال عضای هر دو سازمان باید با هم بهتر شن،باید برای خبر صلح سازمانهامون آماده باشن!
/:پایان فلش بک،ویو اکوتاگاوا و آتسوشی و چویا و دازای تو راه آژانس
آتسوشی:الان مشکل اینه که چجوری به بچه ها بگیم؟خصوصاً تانیزاکی_سان! اون هنوز از دست اکوتاگاوا و هیگوچی_سان بخواطر اون اتفاقات عصبانیه!
اکوتاگاوا:تانیزاکی؟منظورت همون پسرس که قدرت ایجاد توهم داره؟اون واقعا کینهایه!
آتسوشی:وقتی بحث خواهرش نائومی_سان باشه بدترم میشه.
دازای:خیلی خوب حرف زدن دیگه بسه رسیدیم!
/:همه با هم میرن به دفتر آژانس
دازای خیلی خوب من اول میرم تو بهشون میگم که شماها قراره بیاین پس بهتره همینجا بمونین!
آتسوشی:خدا بهمون رحم کنه!
/:دازای با یه حالت من در نمیزنم میام با لگد میره داخل و با داد میگه
دازای:کونیکیدا_کون بیا ببین مهمون داریم چه مهمونی!
/:قیافه اکو و آتسو و چویا اون پشت:🤦😐🤦😐🤦😐🤦😐
کونیکیدا(ایشونم با داد😀):دازای چته الدنگ نمیبینی داریم کار میکنیم حداقل حرمت عضو جدید رو داشته باش مرتیکه!
دازای:آههه کونیکیدا_کون.... نمیدونستم میتونی انقدر صداتو بالا ببری!!*بنده خدا از هیچی خبر نداره(خنده شیطانی ریز)*
/:اکوتاگاوا و چویا همینجوری با تعجب به هم نگاه میکنن
کونیکیدا:دازای مرتیکه عوضی اینبار میکشمت!(به سمت دازای هجوم میبره که یهو اکوتاگاوا و چویا رو میبینه)
پارت 4(بعد سال ها😀)
/:ویو اکوتاگاوا و آتسوشی و دازای و چویا تو خیابون
اکوتاگاوا:دازای_سان فکر میکنید این فکر خوبی باشه؟میدونید که اعضای آژانس با اعضای مافیا چطورین!
دازای:میدونم ولی مطمئنم که موری_سان و رئیس یه نقشهای دارن وگرنه این دستور رو نمیدادن!
/:فلش بک به جلسه،ویو اکوتاگاوا، آتسوشی، دازای و چویا روبهروی موری و فوکوزوا نشستن.
موری:خوشحالم که همتون اینجا جمع شدید،اینجا قراره راجب اتفاقات اخیر صحبت کنیم ولی قبلش دازای_کون میشه لطفا راجب چیزی که دیدید صحبت کنید!
دازای:خب ديروز که داشتم تو صحنه جرم دنبال مدرک بیشتر میگشتم با یه چیزی رو دیوار برخوردم(یه عکس رو از جیبش در میاره) یه علامت روی دیوار با خون و یه نوشته به اینگیلیسی "zodyak is here"من فقط قسمت زودیاکش رو فهمیدم(چون خیلی ناخوانا نوشته شده و این که دازای اینگیلیسیش خوب نیست) ولی مطمئنم این اسم رو یه جا شنیدم.
اکوتاگاوا:زودیاک اینجاست! چه عجیب!این همون قاتل معروف نیست؟
آتسوشی:تو اینگیلیسی بلدی؟
اکوتاگاوا:الان وقت این حرفه ببر احمق؟
موری:.... زودیاک..... درسته همون قاتل معروف! ولی مگه اون ناپدید نشد؟(نقطه مساوی مکثه)
چویا:پس یکی میخواد خودش رو جای اون معرفی کنه تا ترس ایجاد کنه؟
اکوتاگاوا:من اینطوری فکر نمی کنم چویا_سان!
چویا(با تعجب):منظورت چیه اکوتاگاوا؟
اکوتاگاوا:روش قتلش با قتل های زنجیره ای زودیاک اصلی مو نمیزنه، حتی دست خطم همونه!
آتسوشی:و تو اینو از کجا میدونی؟
اکوتاگاوا:جایی که قبلا زندگی میکردم(محله فقر نشین) از این شایعات زیاد بود.
فوکوزوا:درسته و احتمال ما هم بر این اساسه که این قاتل همون زودیاکه! و البته که بدون نقشه این جلسه رو راه ننداخیتم!
چویا:نقشه؟چه نقشه ای؟
موری:شما چهار نفر یعنی سوکوکو و اکوتاگاوا_کون و ببرینه باید باهم کار کنید!
آتسوشی:یه سوال،سوکوکو چیه؟
دازای:تو مافیا به من و چویا بخواطر همکاری خوبمون سوکوکو میگفتن.
آتسوشی:چه با حال!
موری:بله و سوکوکو و شما دوتا.... باید برای اینا هم اسم بزاریم اینجوری نمیشه.
دازای:....اها...من بگم؟ شین سوکوکو!
موری:خب شین سوکوکو و سوکوکو با هم باید همکاری داشته باشن*خدا به دادمون برسه*
فوکوزوا:درسته و البته تو این مدت اکوتاگاوا_سان و چویا_سان قراره توی آژانس بمونند!
اکوتاگاوا و چویا:چییییییییییییی!
موری:بله و هیچ بهانهای قبول نیست فهمیدین؟و تو این مدت بقیه اعضای مافیا هم شما رو پشتیبانی میکنن.
اکوتاگاوا و چویا:بله رئیس!
موری:خوبه پس مرخصید!
/:اکو، اتسو،دازای و چویا میرن بیرون ولی فوکوزوا میمونه تا کارهای پرونده رو انجام بدن.
فوکوزوا:مطمئنی کار درستیه؟
موری:مطمئنم!به هرحال عضای هر دو سازمان باید با هم بهتر شن،باید برای خبر صلح سازمانهامون آماده باشن!
/:پایان فلش بک،ویو اکوتاگاوا و آتسوشی و چویا و دازای تو راه آژانس
آتسوشی:الان مشکل اینه که چجوری به بچه ها بگیم؟خصوصاً تانیزاکی_سان! اون هنوز از دست اکوتاگاوا و هیگوچی_سان بخواطر اون اتفاقات عصبانیه!
اکوتاگاوا:تانیزاکی؟منظورت همون پسرس که قدرت ایجاد توهم داره؟اون واقعا کینهایه!
آتسوشی:وقتی بحث خواهرش نائومی_سان باشه بدترم میشه.
دازای:خیلی خوب حرف زدن دیگه بسه رسیدیم!
/:همه با هم میرن به دفتر آژانس
دازای خیلی خوب من اول میرم تو بهشون میگم که شماها قراره بیاین پس بهتره همینجا بمونین!
آتسوشی:خدا بهمون رحم کنه!
/:دازای با یه حالت من در نمیزنم میام با لگد میره داخل و با داد میگه
دازای:کونیکیدا_کون بیا ببین مهمون داریم چه مهمونی!
/:قیافه اکو و آتسو و چویا اون پشت:🤦😐🤦😐🤦😐🤦😐
کونیکیدا(ایشونم با داد😀):دازای چته الدنگ نمیبینی داریم کار میکنیم حداقل حرمت عضو جدید رو داشته باش مرتیکه!
دازای:آههه کونیکیدا_کون.... نمیدونستم میتونی انقدر صداتو بالا ببری!!*بنده خدا از هیچی خبر نداره(خنده شیطانی ریز)*
/:اکوتاگاوا و چویا همینجوری با تعجب به هم نگاه میکنن
کونیکیدا:دازای مرتیکه عوضی اینبار میکشمت!(به سمت دازای هجوم میبره که یهو اکوتاگاوا و چویا رو میبینه)
- ۴.۷k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط