خلاصه کتاب ضربه در رجب
خلاصه کتاب : ۵۸ ضربه در ۱۹ رجب
نویسنده : ناصرکاوه (3)
روضه مجسم
حمله ناگهانی بود. عباس را محاصره کردند. بیش از صد نفر، او را به زمین زدند. لباسهایش را دریدند، بدنش را برهنه کردند. چاقوها باریدن گرفت: یک ضربه، ده ضربه، پنجاه… پنجاه و هشت ضربه بر پیکر پاکش. او فریاد نمیزد، فقط لبخند میزد. زبان روزهاش تشنه ماند. “عباس! عباس!” اما دیر شده بود. پیکر مظلوم عباس، مانند امام حسین (ع)، غارتشده و برهنه روی زمین ماند.
صبر زینبی
مادر خبر را شنید. اشک نریخت. فقط گفت: “اگر ده پسر دیگه داشتم، فدای انقلاب و رهبرم میکردم.” همچون امالبنین (ع)، صبر زینبی پیشه کرد. پدر احمد، با داغی بزرگ، افتخار کرد: “فرزندم عصای دستم بود، اما در راه حق رفت.” زهرا، خواهرش، گفت: “ما کینه نداریم. امیدواریم خونش بیدارکننده باشه.” همسر عباس، با شکم باردار، فرزندانش را در آغوش کشید. “بابا شهید شد، اما بهشت براش نوشت.” دکتر منان رئیسی به دیدارشان رفت. خانه محقر، خانواده بیتوقع. از خجالت آب شد: “اینها بدهکار انقلاب میدونن خودشون رو تولیت مسجد جمکران گفت: “شهید اسدی مدافع مردم بود، شفاعتش شامل حالمون بشه.” خون عباس ماندگار شد.
فرزند پنجم عباس هم به دنیا آمد، بدون پدر. اما با نام “عباس کوچک”. خانواده در همان خانه کوچک ماند، الگویی برای نسلها. عباس شهید شد، اما زنده ماند. در دلها، در کوچهها، در ایمان میلیونها مادر مانند کلثوم. او نشان داد ایمان، قویترین سپر است. ما ماندهایم و شهدا. میان جبهه حق و باطل. عباس با ۵۸ ضربه، فریاد زد: “راه حق، ماندگار است.” حالا نوبت ماست. انتخاب کنیم: مسیر شهدا یا فریب دشمن؟
#ایران_قوی
#بیداری_ملت
#جهاد_تبیین
#شبهه
#سواد_رسانه_ای
#دشمن_شناسی
#جنگ_شناختی
#جنگ_فرهنگی
#جنگ_نرم
#ویسگون
#کلیپ_ویسگون
#خودتحقیری
🖇 اولین و جامعترین کانال دشمـن شناسـے در ویسگون
┏━━ °•🍃•°━━┓
@Lianpars
┗━━ °•🍃•°━━┛
نویسنده : ناصرکاوه (3)
روضه مجسم
حمله ناگهانی بود. عباس را محاصره کردند. بیش از صد نفر، او را به زمین زدند. لباسهایش را دریدند، بدنش را برهنه کردند. چاقوها باریدن گرفت: یک ضربه، ده ضربه، پنجاه… پنجاه و هشت ضربه بر پیکر پاکش. او فریاد نمیزد، فقط لبخند میزد. زبان روزهاش تشنه ماند. “عباس! عباس!” اما دیر شده بود. پیکر مظلوم عباس، مانند امام حسین (ع)، غارتشده و برهنه روی زمین ماند.
صبر زینبی
مادر خبر را شنید. اشک نریخت. فقط گفت: “اگر ده پسر دیگه داشتم، فدای انقلاب و رهبرم میکردم.” همچون امالبنین (ع)، صبر زینبی پیشه کرد. پدر احمد، با داغی بزرگ، افتخار کرد: “فرزندم عصای دستم بود، اما در راه حق رفت.” زهرا، خواهرش، گفت: “ما کینه نداریم. امیدواریم خونش بیدارکننده باشه.” همسر عباس، با شکم باردار، فرزندانش را در آغوش کشید. “بابا شهید شد، اما بهشت براش نوشت.” دکتر منان رئیسی به دیدارشان رفت. خانه محقر، خانواده بیتوقع. از خجالت آب شد: “اینها بدهکار انقلاب میدونن خودشون رو تولیت مسجد جمکران گفت: “شهید اسدی مدافع مردم بود، شفاعتش شامل حالمون بشه.” خون عباس ماندگار شد.
فرزند پنجم عباس هم به دنیا آمد، بدون پدر. اما با نام “عباس کوچک”. خانواده در همان خانه کوچک ماند، الگویی برای نسلها. عباس شهید شد، اما زنده ماند. در دلها، در کوچهها، در ایمان میلیونها مادر مانند کلثوم. او نشان داد ایمان، قویترین سپر است. ما ماندهایم و شهدا. میان جبهه حق و باطل. عباس با ۵۸ ضربه، فریاد زد: “راه حق، ماندگار است.” حالا نوبت ماست. انتخاب کنیم: مسیر شهدا یا فریب دشمن؟
#ایران_قوی
#بیداری_ملت
#جهاد_تبیین
#شبهه
#سواد_رسانه_ای
#دشمن_شناسی
#جنگ_شناختی
#جنگ_فرهنگی
#جنگ_نرم
#ویسگون
#کلیپ_ویسگون
#خودتحقیری
🖇 اولین و جامعترین کانال دشمـن شناسـے در ویسگون
┏━━ °•🍃•°━━┓
@Lianpars
┗━━ °•🍃•°━━┛
- ۳.۹k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط