خلاصه کتاب : ۵۸ ضربه در ۱۹ رجب

خلاصه کتاب : ۵۸ ضربه در ۱۹ رجب
نویسنده : ناصرکاوه (1)
رویای صادقه
چند هفته پیش از آن شب سرنوشت‌ساز، عباس خوابی عجیب دید. به مادرش گفت: “مادر جان، خواب دیدم در روستایی نزدیک قمم. از کوه، سه بانو می‌آیند. یکی‌شان تویی، و ندایی می‌گوید ‘مادر شهید می‌آید’. بعد سنگ قبری دیدم با نام خودم: شهید عباس اسدی، ۱۹ رجب.” کلثوم مادرش اشک ریخت: “پسرم، این رویای صادقه. برای شهادتت دعا می‌کنم.” عباس لبخند زد: “آره مادر، آرزویمه. هر شب در دعای کمیل گدایی‌اش می‌کنم.” این خواب، مانند شمعی در دلش روشن ماند. او بیشتر روزه می‌گرفت، بیشتر نماز شب می‌خواند. انگار می‌دانست زمان موعود نزدیک است.

#ایران_قوی
#بیداری_ملت
#جهاد_تبیین
#شبهه
#سواد_رسانه_ای
#دشمن_شناسی
#جنگ_شناختی
#جنگ_فرهنگی
#جنگ_نرم
#ویسگون
#کلیپ_ویسگون
#خودتحقیری
🖇 اولین و جامع‌ترین کانال دشمـن شناسـے در ویسگون
┏━━ °•🍃•°━━┓
@Lianpars
┗━━ °•🍃•°━━┛
دیدگاه ها (۱)

✨ رویای صادقه استاد فیاض‌بخشاستاد فیاض‌بخش، مفسر قرآن و پدر ...

🌹شهید در خواب برادرش:بیشتر به فکر مادر باش! ما اگر بخواهیم خ...

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

پارت ۱۴

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۶: گفت‌وگوی پادشاه با خانواده‌ی سوآپادشاه...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه هش رو بازی کنی💚پارت ۱روایت از زبا...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

سرزمین خاموشی:قسمت دو

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط