{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفت معشوقه فصل پارت

هفت معشوقه فصل ۱ پارت ۱



(اسم فیک از: @aarmy 🙃❤)
(آخر واسه شخصیت یه اسم الکی انتخاب کردم ولی الان مثه سگ پشیمونم😐💔گااااد.. هلپ می!!!)




+دخترم! لبخند بزن..
_خب مگه دارم نمیزنمم؟؟؟
+طبیعی تررر!
_دیگه از این طبیعی تر پدر؟؟
+سعی کن!!
_چشم دارم سعی میکنم دیگهه!
نگهبان ایجین: همه چی مرتبه سرورم؟
+آره! بگید خواستگارا وارد بشن
نگهبان ایجین: امر امرِ شماست!
۱۳ ایالت اُلُن برک وارد شوید..!
همین کلمه‌ای رو که گفت احساس کردم یه مشت اسب دارن اینجا یورتمه میرن! یعنی آدم در این حد هول؟! در این حد؟؟؟ شرم و حیا هم خوب چیزیه!
+به قصره زیبای ما خوش اومدید! یکی یکی پسران خودتون رو معرفی کنید...
:(خاندان پارک .. وم‌پایرز
×اولاً که سلام عرض میکنم به پادشاه و دختره گرانبهاشون.. بنده درخواست ناچیزی کردم، و اون هم خواستگاری دخترتون از کوچیکترین پسرم یعنی شاهزاده پارک جیمینه.. من امیدوارم که دخترتون عزیزترین پسره من رو پسند کنه!
نه‌بابااا! کلاً ریختن یکی بع یکی من پسند کنم! اههه این شنل هم که جلوی صورتم رو گرفته نمیتونم ببینمشووون! کلاً رسمه.. صورت من باید تو هر مراسمی کامل پوشیده باشه! یعنی نه من اونارو میبینم نه اونا منو! چه دنیایی شده نه؟!
+خب شاهزاده جیمین، برای دخترم چه وعده‌هایی آوردی؟!
جیم: من چیزه خاصی ندارم قربان.. البته، جز خودم که حاضرم با تمام اختیار و میلم اون رو تقدیم به بانو کنم، من خودمو پیش‌کششون میکنم!
واووو! نگوووو... آخه تو به چه دردم میخوری؟! حالا هم اگه بگم از پشت شنل صداش قشنگ نبود دروغ گفتما!! اول فکر کردم دختره ولی خب.. اگه صداش اینه پس خودش دیگه چی باشع!! اههه.. تمرکز کن نِکیسا!! تمرکز کن...
+خب پس منتظره جواب ما بمونید.. خاندان بعدی!!!


_نکیساا! نکیساا!
+هاا.. بله بابا؟!
_تو توی کل مراسم خواب بودی؟
+مننن؟؟؟ نه چشامو فقط رو هم گذاشته بودم..
_مطمئنی؟
+آره پدر.. من کی به شما دروغ گفتم؟!
_یادته قبلش بهت چی گفته بودم؟!
+هیییی.. تو حق انتخاب داری پس شایسته و با دقت انتخاب کن..
_آفرین! خوشحالم که یادته.. خب حالا کودوم شاهزاده تو قلبت جا باز کرد عزیزم؟!
راستش من تو کل مراسم خواب بودم اصن غیراز اون اولیه دیگه نفهمیدم بقیه‌شون کی بودن! اههه.. ضایع شدم که...
+آاه.. عامم.. شاهزاده جی..جیم.. عاممم جی..
_جیمین؟!
+آهاا آره! دقیقا .. خودشونن
_خب میشه بپرسم دقیقا چرا؟
+چرا داره پدرم؟! خوشم اومد ازش دیگه..
_خب برام خیلی عجیبه! اون اخلاقش به سلیقه ی تو نمیخورد..
+ی..یعنی بده؟!
با لبخند و خوش‌رویی بهم خیره شد.
_نه! عالیه.. فردا عقد میکنید..
+فردااااا؟؟؟؟؟ پس نامزدی و قرار و اینا چی؟
_دخترم.. چی‌ گفتم بهت؟
+اوهوم.. تو با همه فرق داری!
_پس فرق قشنگی داشته باش!
ادامه دارد..
.
.
.
.
.
.
دیدگاه ها (۴۳)

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۳۶ته: به مادرم قسم از کارای این دا...

هفت معشوقه فصل ۱ پارت ۲بی اشتیاق توی آینه به لباس عروس تنم ز...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۳۵ته: مگه چیشده؟ دربیار کلاهتو دیگ...

فیک جدید😅

ویو ۱۲آماده شدم و دارم میرم آدرسی که جونگکوک گفته بودرسیدم و...

رمان

روانی دست نیافتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط