پارت
پارت ۷۲
جیمین متوجه میشه که نباید سر ات داد میزد
برای همین جیمین ات رو بغل میکنه
جیمین: واقعا متاسفم لطفا منو ببخش
ات: نه.. اصلا مهم نیست
ات میره تو اتاق و قبل از اینکه جیمین بیاد تو اتاق در رو میبنده
اما جیمین تلپورت میکنه و میاد تو اتاق
جیمین: ات.. قهری
ات: اره
جیمین: بغض نکن قربونت برم
ات: نمیتونم خودمو کنترل کنم.... بغض....
جیمین: چیکار کنم که بغضت خوب بشه
ات: برو بیرون نمیخوام ببینمت
جیمین: اگه ارومت میکنه باشه میرم
جیمین از اتاق میره بیرون و مستقیم میره پیش امپراطور
جیمین: عالیجناب اجازه هست بیام داخل
پادشاه: بیا داخل اقای پارک... چی شده نکنه موضوع درمورد ات هست
جیمین: عالیجناب من مرتکب یه جرم بزرگی شدم باید منو بندازین زندان
پادشاه: اشک دخترمو در اوردی
جیمین: بله عالیجناب
پادشاه: اگه این وجدانتو اروم میکنه باشه
جیمین متوجه میشه که نباید سر ات داد میزد
برای همین جیمین ات رو بغل میکنه
جیمین: واقعا متاسفم لطفا منو ببخش
ات: نه.. اصلا مهم نیست
ات میره تو اتاق و قبل از اینکه جیمین بیاد تو اتاق در رو میبنده
اما جیمین تلپورت میکنه و میاد تو اتاق
جیمین: ات.. قهری
ات: اره
جیمین: بغض نکن قربونت برم
ات: نمیتونم خودمو کنترل کنم.... بغض....
جیمین: چیکار کنم که بغضت خوب بشه
ات: برو بیرون نمیخوام ببینمت
جیمین: اگه ارومت میکنه باشه میرم
جیمین از اتاق میره بیرون و مستقیم میره پیش امپراطور
جیمین: عالیجناب اجازه هست بیام داخل
پادشاه: بیا داخل اقای پارک... چی شده نکنه موضوع درمورد ات هست
جیمین: عالیجناب من مرتکب یه جرم بزرگی شدم باید منو بندازین زندان
پادشاه: اشک دخترمو در اوردی
جیمین: بله عالیجناب
پادشاه: اگه این وجدانتو اروم میکنه باشه
- ۴۴.۵k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط