پارت
پارت ۷
تهیونگ به افرادش میگه ات رو بیهوش کنن
و ببرن تو ماشین و اونا هم همینکارو میکنن
تهیونگ هم میره تو همون ماشینی که ات هست و سر ات رو میزاره روی پاهاش و دستشو تو موهای ات فرو میکنه
تهیونگ: باید مال من باشی کوچولوم
نمیزارم کسی تو رو از من میگیره
تهیونگ میره تو عمارت یکی از بادیگار های تهیونگ میخواست ات رو براید استایل بغل کنه
ولی قبل از اینکه بادیگاردش این کارو کنه
تهیونگ دستشو با عصبانیت میگیره و انگشتشو میشکونه
تهیونگ: هیچ کس جز من حق نداره به زنم دست بزنه فهمیدی
بادیگارد: چشم اقا.... درد......
تهیونگ ات رو براید استایل بغل میکنه
و از پله ها میره بالا و در اتاق رو باز میکنه
و ات رو میزاره روی تخت و خودش کت و شلوارش رو در میاره و فقط یه شلوارک میپوشه و ات رو از پشت بغل میکنه
ویو صبح
ات با سردرد زیاد بیدار میشه همین که یکم تکون میخوره تهیونگ از خواب بیدار میشه
ات: اخخ سرم درد میکنه
تهیونگ: بیدار شدی کوچولو
تهیونگ به افرادش میگه ات رو بیهوش کنن
و ببرن تو ماشین و اونا هم همینکارو میکنن
تهیونگ هم میره تو همون ماشینی که ات هست و سر ات رو میزاره روی پاهاش و دستشو تو موهای ات فرو میکنه
تهیونگ: باید مال من باشی کوچولوم
نمیزارم کسی تو رو از من میگیره
تهیونگ میره تو عمارت یکی از بادیگار های تهیونگ میخواست ات رو براید استایل بغل کنه
ولی قبل از اینکه بادیگاردش این کارو کنه
تهیونگ دستشو با عصبانیت میگیره و انگشتشو میشکونه
تهیونگ: هیچ کس جز من حق نداره به زنم دست بزنه فهمیدی
بادیگارد: چشم اقا.... درد......
تهیونگ ات رو براید استایل بغل میکنه
و از پله ها میره بالا و در اتاق رو باز میکنه
و ات رو میزاره روی تخت و خودش کت و شلوارش رو در میاره و فقط یه شلوارک میپوشه و ات رو از پشت بغل میکنه
ویو صبح
ات با سردرد زیاد بیدار میشه همین که یکم تکون میخوره تهیونگ از خواب بیدار میشه
ات: اخخ سرم درد میکنه
تهیونگ: بیدار شدی کوچولو
- ۳۰.۷k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط