p
p7
نیمه شب بود. تهیونگ و جیمین روی مبل نشسته بودن و دسته های پلی استیشن توی دستشون بود و با کلی سر و صدا فیفا بازی میکردن. توی این چندساعتی که جونگکوک تهیونگ رو به خونش رسونده بود،امگا فقط یک چیز توی ذهنش میچرخید. جونگکوک.
اون آلفا یه حس خاص و عجیبی به تهیونگ میداد که نمیتونست بیانش کنه.
موهای لخت سیاه،اون دو گوی مشکی براق،دستای تتو دارش،پیرسینگ هاش،رفتارش،اخلاقش و لبخندش تمامشون باعث درگیر شدن ذهن تهیونگ شده بود.
تهیونگ با یادآوری خنده ی جونگکوک،تکخندی زد.
جیمین متعجب بهش نگاه کرد و با حرص گفت:
_هی کوتوله. به چی اینجوری میخندی. حواست به بازی باشه.
تهیونگ نیم نگاهی به رفیقش کرد و گفت:
_دارم به جونگکوک فکر میکنم
جیمین ابرویی بالا انداخت و بازی رو استوپ کرد. دسته های بازی رو روی عسلی گذاشت و چهار زانو روی مبل سمت دوستش چرخید.
با شیطنت گفت:
_ اون آلفا که چند روز پیش دیدیمش؟
تهیونگ سرشو تکون داد و گفت:
_ اره. راستش...خیلی ذهنمو درگیر کرده. مرد خیلی خوبیه. فقط...
جیمین با دیدن مکث تهیونگ گفت:
_ فقط چی؟
تهیونگ با استرس ادامه داد:
_فقط نمیدونم به نامجون هیونگ چی بگم،تو که میمیشناسیش. درسته گیر نمیده ولی خیلی حساسه
جیمین نگاهی به زمین انداخت و سرشو تکون داد
_اره میدونم. هیونگ خیلی سخت میگیره. مخصوصا اگه بفهمه برادر یکی یدونش الفاشو پیدا کرده قطعا توی خونه زندانیش میکنه
تهیونگ لباشو باز کرد چیزی بگه که زنگ خونه به صدا دراومد.
هانول مث کانگورو از آشپزخونه بیرون پرید و گفت:
_پیتزا رو اوردن
♧سپیده♤
(توی سروش امشب پارت ۱۱ رو میزارم🦉)
نیمه شب بود. تهیونگ و جیمین روی مبل نشسته بودن و دسته های پلی استیشن توی دستشون بود و با کلی سر و صدا فیفا بازی میکردن. توی این چندساعتی که جونگکوک تهیونگ رو به خونش رسونده بود،امگا فقط یک چیز توی ذهنش میچرخید. جونگکوک.
اون آلفا یه حس خاص و عجیبی به تهیونگ میداد که نمیتونست بیانش کنه.
موهای لخت سیاه،اون دو گوی مشکی براق،دستای تتو دارش،پیرسینگ هاش،رفتارش،اخلاقش و لبخندش تمامشون باعث درگیر شدن ذهن تهیونگ شده بود.
تهیونگ با یادآوری خنده ی جونگکوک،تکخندی زد.
جیمین متعجب بهش نگاه کرد و با حرص گفت:
_هی کوتوله. به چی اینجوری میخندی. حواست به بازی باشه.
تهیونگ نیم نگاهی به رفیقش کرد و گفت:
_دارم به جونگکوک فکر میکنم
جیمین ابرویی بالا انداخت و بازی رو استوپ کرد. دسته های بازی رو روی عسلی گذاشت و چهار زانو روی مبل سمت دوستش چرخید.
با شیطنت گفت:
_ اون آلفا که چند روز پیش دیدیمش؟
تهیونگ سرشو تکون داد و گفت:
_ اره. راستش...خیلی ذهنمو درگیر کرده. مرد خیلی خوبیه. فقط...
جیمین با دیدن مکث تهیونگ گفت:
_ فقط چی؟
تهیونگ با استرس ادامه داد:
_فقط نمیدونم به نامجون هیونگ چی بگم،تو که میمیشناسیش. درسته گیر نمیده ولی خیلی حساسه
جیمین نگاهی به زمین انداخت و سرشو تکون داد
_اره میدونم. هیونگ خیلی سخت میگیره. مخصوصا اگه بفهمه برادر یکی یدونش الفاشو پیدا کرده قطعا توی خونه زندانیش میکنه
تهیونگ لباشو باز کرد چیزی بگه که زنگ خونه به صدا دراومد.
هانول مث کانگورو از آشپزخونه بیرون پرید و گفت:
_پیتزا رو اوردن
♧سپیده♤
(توی سروش امشب پارت ۱۱ رو میزارم🦉)
- ۷۵
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط