{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۶)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981 میلادی زمام امور فرانسه...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی‌بینمبر این تکرارِ در تکرار پا...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرارِ در تکرار پا...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرار در تکرار پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط