خدا میشنوی؟
خدا میشنوی؟
باور کن که خسته شده ام
دیگر خنده های دیگران برایم عجیب شده
آدم ها را با حسرت نگاه میکنم
بغض میکنم و حسرت میخورم
دیگر حتی نای اشک ریختن هم ندارم
انگار از این مدل حرفها حالم به هم میخورد
دیگر از حرفهای خودم هم حالم بد میشود
پر شده ام از تکرار و تنهایی
باور کن که خسته شده ام
دیگر خنده های دیگران برایم عجیب شده
آدم ها را با حسرت نگاه میکنم
بغض میکنم و حسرت میخورم
دیگر حتی نای اشک ریختن هم ندارم
انگار از این مدل حرفها حالم به هم میخورد
دیگر از حرفهای خودم هم حالم بد میشود
پر شده ام از تکرار و تنهایی
- ۴۷۱
- ۲۲ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط