{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مریم خانوم داشت توی گوشیش پیام هاشو چک میکردوبچه ها هم مش

مریم خانوم داشت توی گوشیش پیام هاشو چک میکردوبچه ها هم مشغول بازی با رایانه بودن پرسیدم ناهار چی داریم؟
بعد از دو الی سه بار پرسیدن مریم گفت عزیزم گرسنه ام نبود چیزی درست نکردم ،شما اگر گرسنته،
ی چیز درست کن بخور..
مشغول درست کردن قوت غالب روزهایم ( املت) بودم ،
که دیدم آقا کبود داره سر تکون میده ظرف املتم را برداشتم رفتم کنارش نشستم وگفتم بیا ی لقمه بزن..
آقا کبود گفت؛پسرم الان ساعت سه بعد از ظهره من عادت کردم سر ساعت دوازده غذام را بخورم..
پرسیدم بابا چرا سر تکون دادی؟..
گفت؛پسرم یاد زمان وزندگی خودم افتادم وحال و روز الان شما،
گفتم مگر حال و روزمون چ شه..
ادامه داد..
اونوقت هاخانوم گل خدا بیامرز هرروز سر ساعت غذاش آماده بود،
تامن هم نمیومدم غذا از گلوش پایین نمیرفت،اینو بگم که منم سر ساعت خونه بودم وباهم غذا میخوردیم نوع غذاش زیاد فرق نمیکرد مهم همون باهم سر سفره بودن وغذا خوردن بود..
تاوقتی سرکار بودم که سر کار ووقتی هم میومدم خونه یاتوی خونه کنار خانوم گل بودم ویا اینکه هر جایی میخواستیم بریم باهم میرفتیم..
هرروز غروب هم سر ساعت مشخص خانوم گل توی همون استکانهای کمر باریک وزیر استکان های قشنگش دوتا چای خوشرنگ میریخت ومیرفتیم زیر کاج وسط حیاط چای میخوردیم ،
گل میگفتیم وگل میشنفتیم..
ولی الان هرکه چای میخواد، لیوان بر میداره یدونه از این چای های کیسه ای هم میندازه توش ومیخوره..
همین شما ،معلومه چه ساعتی از سر کار میای خونه، ی روز غذا خورده ، ی روزهم نخورده میای خونه،هرکدومتون هم،
ی سفره جداگانه دارید ،با ذائقه های مختلف..
بعد هم سرتونو میکنید توی این گوشی های لعنتی و اونم مثل بیماران مسری دور از هم ،
همیشه خداهم، از حال وروزهم غافلید..
آهی کشید وگفت از شما که گذشت من دلم برای بچه های شما میسوزه، اوناهم پدرومادر شون شده همین گوشی هایی که براشون خریدید..
اینو گفت وبلندشد که بره ،نگاهی از روی ترحم به منی که لقمه املت تو دهانم ماسیده بود کرد وگفت مجید جان جان املتتو بخور از دهن نیفته....
(ر __ش__ی__ک)
دیدگاه ها (۲)

گشنمهههه الان مهمون اومده یه هفته است که نرفته این چرا نمیره...

‌آپدیت اینستاگرام ARIH Vietnam با نامی طعم رستوران، درست توی...

کمی تمرین در مسافرتی هستم که دارم زجر میکشم و نمیتونم درست ف...

وقتی تولدت بودو..

ویو یونگیاون ویدیو رو دیدم و ناراحت شدم،من چرا اون کارو باها...

دختر تنها{3}

#تپش.قلب.منPart 1سلام من ات هستم و 22 سالمه⧽⧽⧽ساعت 8 شب بود ...

رمان: قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط