{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ديشب با خدا دعوايم شد،باهم قهر كرديم...

ديشب با خدا دعوايم شد،باهم قهر كرديم...

فكر كردم ديگر مرا دوست ندارد....

رفتم گوشه اي نشستم و چند قطره اشك ريختم

و خوابم برد...

صبح كه بيدار شدم مادرم گفت نميداني از ديشب

تا صبح چه باراني مي امد...
دیدگاه ها (۵)

هنوز درمورد رنگ شاخ ها و موهاش تصمیم نگرف_

رمان

دوستان دوستان!!دیشب بهتون گفتم که پارت ریندو رو میزارم اما ن...

منو ببخش پارت ۳

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط