{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو رفیق با هم به جنگل رفتند..

دو رفیق با هم به جنگل رفتند..
در حال قدم زدن بودند که ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد..یکی از آنها دید که دیگری دارد بند کفشهایش را محکم میکند...به او گفت چرا بند های کفشت را محکم میکنی تا حالا نشده هیچ آدمی از یه شیر سرعتش بیشتر باشه....رفیقش بهش گفت:نه داداش اشتباه نکن فقط کافیه از تو جلو بزنم.......
رفاقت......💔
دیدگاه ها (۷۶)

آخ آخ روایت زندگی خیلیاس....

زندگی یعنی اینا❤ ❤

alone_boy

fuck💪

جنگل نفرین شده پارت ۱۹

📖 آکادمی آستریاپارت دوازدهم | «کلید»هوای آکادمی سنگین‌تر از ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۲: جنگ جهانی سوم، نسخه‌ی قصرچند لحظه بعد ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 147✦...................

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁸صبح روز بعد...هوای اردوگاه سنگینتر ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

P : 12

P : 20

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت اول | پری نفرین‌شدهش...

رمان انفجار و امید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط