{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حال مــن و تــــو

حال مــن و تــــو
حال عقربه های ساعتی است
که مدام از پی هم می دوند
تا شـــاید
مگر معجزه ای شود و ساعتی یکبار
یکدگر را در آغوش کشند
هر چند برای لحظه ای
لحظه ای هرچند کوتاه
اما فراموش نشدنی
از همان لحظه ها
که نمیتوان از کنارشان گذشت
به همین سادگی ها

دویدن و نرسیدن
سهم من بود و تو بود و آن دو عقربه

کاش یا عشق عقربه ها جور دیگری بود
یا عشق من و تو
و یا این سرنوشت لعنتی
که کسی برای نوشتنش سوالی از من و تو نکرد

اینگونه یا ساعت از حرکت باز می ایستاد
یا این روزگار لعنتی
و یا این تکاپوی رسیدن را
شیرینی وصل پایان می داد .
دیدگاه ها (۱۴)

ﺭﺳﻢ " ﺧﻮﺏ " ﻫﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ ؛ﺣﺮﻑ ﺁﻣﺪﻧﺸﺎﻥ ﺷﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪﻭ ﻣﺎﻧﺪﻧﺸﺎﻥ ....

به حساب خیالبافی ام نگذار …اما ستاره ای دارم در تیره ترین شب...

بخــوان‌ بــه‌ معــراج‌ آغــوشــت‌ مــراکــه‌ ســرزمیــن‌ ای...

هرکسی حال مرا پرسید گفتم عالی اماشک ها پنهان شده در خنده ی پ...

پارت ۹+- (تو اضافه ای، تو نا خواسته ای، برای هیچ کس مهم نیست...

۱۸-از بچگی دوستت داشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط