تو را من چشم در راهم

تو را من چشم در راهم
شباهنگام
،نه
هر هنگام
به هر هنگام و هر ساعت

میان لحظه های سرد و جانسوزی
که بی تو
همانند نفسهای آخر مردی
درون بستر مرگ است

تورا من چشم در راهم

چونان آواره ای
گم گشته در یک جنگل دور و
خزان آلوده و ساکت
به دنبال رهی روشن
پّیِ یک کلبه آرام

تو رامن چشم در راهم

تو را در انحنای خاطرات خوب میپویم
تورا در پیچش غم ناله های باد میجویم
تو را در لابلای کوچه های شوق میخوانم

تورا من چشم در راهم

که باز آیی درون خانه چشمم
میان قاب آغوشم
بیا تا من بشویم جای پایت را
به آب اشک چشمانم

بیا جانا
تو را من چشم در راهم
به هر هنگام
دیدگاه ها (۲۱)

سیرتت را پاک کن تا صورتت عالی شودحالتت را بگذار زین پس احسن ...

........نارفیق...........این شعرو تقدیم میکنم به تمام کسانی ...

دانی که چرا زمیوه ها سیب نکوستنیمش رخ عاشق است و نیمش رخ دوس...

این شعر را برای تو می گویم در یک غروب تشنهٔ تابستان در نیمه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط