{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

سناریو
پدر رنگوگو سان به تانجیرو حمله کرد من رفتم گفتم اگه نزدیک بشی دست و پات رو قطع می کنم خب رفتیم تو خونه نشستیم و پدرش گفت اون خیلی ضعیف بود به خاطر همین مرد تانجیرو گفت نخیر اون خیلی قوی بود وقتی داشت یکی از شیاطین هارو میکشت من میدیدم اون منو از دست شیاطین نجات داد همین جوری حرف میزدن تا ۲ ساعت گفتم تانجیرو بهتره دیگه بریم تانجیرو گفت باشه کیوکو سان خب ما رفتیم خونه تانجیرو رفت پیش دوستاش منم داشتم میرفتم به طرف عمارت پروانه که هاروکی سان رو دیدم هاروکی سان رو صدا کردم هاروکی سان اومد و گفت چی شد تونستی حرف بزنی گفتم آره گفت الان خیلی خسته شدی بیا بریم شام بخوریم گفتم باشه برم لباس راحتی مو بپوشم من رفتم لباس راحتیم رو پوشیدم رفتم پیش هاروکی سان شام بخورم خب شام خوردیم من رفتم بخوابم چون فردا قراره با تنگن سان هاشیرای صدا برم ماموریت خب صبح شد من رفتم لباس جنگی مو پوشیدم و کاتانامو برداشتم رفتم پیش تنگن سان و گفتم تنگن سان بریم گفت آره


..














بیا پایین











..












بیا













..














خجالت نکش





















تا سناریو بعدی بای بای
دیدگاه ها (۱)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p15 کوک: باشهته د...

سناریو در خواستیییی چیفویو

فیک تهیونگ

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 19نویسنده:«اونا شروع کردن به...

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

وقتی تنبیه میشی

~~سرنوشت~~رایا آماده شد و رفت پایین شوگا هم آماده شده بود و ...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط