میخواستم داستان ترسناک بذارم ولی باز ویسگون هنگیده

میخواستم داستان ترسناک بذارم ولی باز ویسگون هنگیده
هیی جا نداریم
یا حافظه پر است
این چرت وپرت ها رو می نویسه
یا بعضی عکس ها رو آپلود نمیکنه
در هرصورت امشب من زود میخوابم
خخخ
شبتون خوش و رویایی
♥♥♥
♠♠♠
♦♦♦
♣♣♣
دیدگاه ها (۵)

میخواستم بخوابم ولی دلم راضی نشد خخخجغدهای عزیز رو تنها بذار...

سلامممممممظهرتون بخیر نهار چی دارید#خوراکی

بچه ها شبتون بخیر, ..

والا خخخخ

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۵۸ خودمو خندون کشیدم سمتش و ب...

داستان خانم جغد : فصل اول.بخش اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط