سوکوکو p

سوکوکو. p11


دازایی: نه دیگه نشد که باید تنبیه شی

تاچیهارا: بابا من رفتم بیبخشیدییدد سایونارا


تاچیهارا رفت بیرون...،


چوویا: میگم تاچیهارا اومد چی بگع؟


دازایی: اههه باید بریم ماموریت،اما شب تو خونه تنهاییم 😈


چوویا: باش حالا فعلا حاضر شیم


دازایی لپ چوویا رو میبوسه و میره لباس بپوشه


چوویا😳: من رفتم لباس بپوشم


دازایی: اوهوم


ماموریت...،


دازایی: چوویا بهم یه اسلحه بده


چوویا:(یعنی میخوایم چیکار کنیم با این همه وسیله؟)


دازایی و چوویا رفتن تو یه خونه ۳ طبقه


فرانسیس: به به سلاااامممم


چوویا:(واسه این اینقدر وسیله بود؟)


دازایی: اسلحه هایی که برای جنگ با سگ های شکاری میخواستی رو اوردیم


فرانسیس: اریگاتووو


و دازایی گونی اسلحه رو به فرانسیس داد

چوویا:(آهانننن اما چرا ساعت ۱ برمیگردیم؟)


دازایی: خب گفتی کمک نیاز داری درخدمتیم


چوویا:(نگو ماهم میجنگیم خستممههه😩)


شب تو ماشین در راه برگشت...،


دازایی: خسته شدی؟


چوویا: خسته بودم خسته تر تر شدممم😓


دازایی: الان میریم خونه سر حال میای 😈


چوویا: دازایی یه امشب و ول کننن


دازایی: نوچچچچچ
دیدگاه ها (۷)

ممنون از حمایتت

ممنون حمایتتت🥰

شارژم😂😂😂😁

نمیدونم در برابر حق چی بگم😂

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۵فرداتوی خواب ناز بودم که(صدای آرام...

همیشگی من

نفرین شیرین. پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط