{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌به چشم‌هایم زل زد و گفت : "با هم درستش می‌کنیم"

‌به چشم‌هایم زل زد و گفت : "با هم درستش می‌کنیم"
چه لذتی داشت این با هم ! حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نمی‌شد ، حتی اگر تمام سرمایه‌ام بر باد می‌رفت ، حسی که به واژه‌ی "با هم" داشتم را با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمی‌کردم ...
تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد ، می‌تواند حس من را در آن لحظات درک کند ...
دیدگاه ها (۱)

ای دلبرٍ ما مباش بی دل بَرِ مایک دلبر ما بِه که دو صد دل بَر...

امسال حتی در خیابان روضه می خوانیمما قشر نوکر، پای این ارباب...

جذابیت یه مرد نه به قیافه اشه ،نه قد بلندش؛ نه لباس پوشیدن آ...

ميدانی جانم ! صبح‌ها همين كه صدایِ سوت کشیدنِ کتری رویِ اجاق...

اگه دوست داشتی فالو کن رفیق 🫶 @BMLIMITابرمانیفستِ بهرام محمد...

•───── 💠✨💰✨💠 ─────•ابرمانیفستِ بهرام محمدی برای استقرارِ نظم...

تو ندیدی…خواستن‌ها و دوست داشتن‌هایم را ندیدی. آن عشقی که تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط