{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۰

پارت ۱۰

(آرشام)
بعد از این که درست وایساد یه نگاه بهش کردم ، بد حور خوشگل شده بود ، گفتم : سلام
ترنم : سلام ، خوبی؟
من : اره ، ام ..چه خوب شدی
ترنم : مرسی (با کمی خجالت)
من : چیکار داشتی؟
ترنم :هیچ کسی نیومده ، اومدم که بریم تو اتاقت
من : باشه بریم

رفتیم تو اتاق و داشت همه جا رو آنالیز میکرد که یهو نگاهش رو در بالکن ثابت موند...
ترنم : وای آرشام اتاقت بالکن داره ؟ من همیشه دوست داشتم اتاقم بالکن داشته باشه ولی اتاقم رو به حیاط نبود .

داشت میرفت سمت درش که یادم افتاد اونجا چه اتفاقی افتاده

من: کجا میری ؟
ترنم : تو بالکن دیگه
من : نمیشه بری،
ترنم : وا چرا؟
من : خب ...ام .... الان دیگه مهمونا میرسن باید بریم پایین

ترنم بدون توجه به من رفت سمت بالکن و درش رو با یه حرکت باز کرد ، الان باید منتظر یه جیغ باشم

صدای جیغ نیومد . وقتی رفتم سمت در دیگه نه سری بود و نه خونی ...
➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖

(رادوین)
یکم دیر کردیم تا برسیم تقریبا ساعت ۳:۱۰ بود . تا رسیدم به همه سلام کردم و رسیدم به نفس

من: سلام
نفس: سلام
من: آرشام و ترنم کجان

با دستش به اتاق بالا اشاره کرد و گفت : بالا
من : بیا ما هم بریم
همون موقع هلیا و متین هم اومدن
نفس: دیگه باید بگیم بیان پایین ، تو برو
من : باش تو چرا نمیای؟
نفس: من میخوام برم پیش هلی

منم بعد از این که با همه سلام کردم رفتم بالا و بدون در زدن رفتم تو و یهو رفتم تو دل آرشام

من: سلام
آرشام و ترنم : سلام
من : پشت در بودین ؟
آرشام : آره بریم

بعدم راهمو کشیدم و رفتم پایین و تو اون اتاقی که عقد میخواستن بخونن.
دیدگاه ها (۱)

سلامتییی همه بداااااا

پارت ۱۱(متین)هنوز اون صحنه یادم نمیرفت . تو اتاقم بودم و داش...

دختر باس عکاسیش خوب باشه📷 📷 📷 📷 💜 💜 💜

پارت ۹(نفس)ساعت ۲ بود و من یک ساعت بیشتر وقت برای آماده شدن ...

پارت اول تنها شرور ویو ا.ت تو خواب نازم بودم که یک صدایی تو ...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

✨REGRET✨PART: 9ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط