{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم می خواست بفهمم

دلم می خواست بفهمم
کدام وحی شیرین
به زنبورهای عسل می رسد
که تنها بر بعضی گل‌ها می نشینند
دلم می خواست یک دل سیر از آسمان برایم بگوید
از آسمانی که هیچ هواپیمایی ندیده می‌خواستم
بگوید آن درختِ به را
در کدام خواب کاشته
که شب‌ها عطرش سرشارم می کند
می خواستم با من حرف بزند
و مرا بهم بزند
مثل باد با گندمزار
مثل اندوه با اندوه
مثل نور با تاریکی...
دیدگاه ها (۱)

شایدخوشبختی همین باشدکه با خودت نگویی کاشجای دیگری بودمکار د...

اگر تمام خاک زمین باشیتنها مشتی از تو کافی استبرای آنکه تا ا...

شعر را با تو قسمت می‌کنمچنان‌که روزنامه‌ی صبح راو فنجانِ قهو...

اینکه همیشه به تو فکر کنم تصویرت جلوی چشمم و ذهنم از تو پر...

سفیر کبیر Grand Ambassador

دخترک بیشتر ناخون اش را در پشت دستش فشار داد و آروم گفت : نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط