{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر را با تو قسمت می‌کنم

شعر را با تو قسمت می‌کنم
چنان‌که روزنامه‌ی صبح را
و فنجانِ قهوه را
و تکّه‌ی کرواسان را.
زبان را با تو دو قسمت می‌کنم
و بوسه را دو قسمت می‌کنم
و عُمر را دو قسمت می‌کنم
و در شب‌های شعرم
صدای من از لب‌های تو بیرون می‌زند.

دراز می‌کشی روی کاغذی سفید
می‌خوابی روی کتاب‌هایم
ورق‌ها و دفترهایم را مرتّب می‌کنی
حروفم را سامان می‌دهی
و غلط‌هایم را درست می‌کنی
چگونه بگویم به مردم که منم شاعر
وقتی تویی که می‌نویسی وقتی

دوست داشتن را از تو آموختم
آمدی بی صدا تر از سکوت
با تبسمی به رنگ رویا
و گلی که
تا هیچگاه نچیدی - عشق !!...
دیدگاه ها (۶)

دلم می خواست بفهممکدام وحی شیرینبه زنبورهای عسل می رسدکه تنه...

شایدخوشبختی همین باشدکه با خودت نگویی کاشجای دیگری بودمکار د...

اینکه همیشه به تو فکر کنم تصویرت جلوی چشمم و ذهنم از تو پر...

چقدر ﺳﺨـــــــــــﺘﻪ ﺁﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ... ﭼﻘـ...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

دو قطب مخالف💙🧡پارت سیزدهم✨️💫# قسمت ۱۳: «بدون فاصله» 🔥❄️**صحن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط