{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای صمیمی !

ای صمیمی !
ای دوست !
گاه وبی گاه،لب پنجره خاطره ام می آیی...
دیدنت ،
حتی ازدور
آب بر آتش دل می پاشد.
آنقدر تشنه ی دیدار توام
که به یک جرعه نگاه توقناعت دارم !
دل من لک زده است...
گرمی دست تورامحتاجم ،
ودل من به نگاهی از دور
طفلکی می سازد
ای قدیمی ،ای خوب !
تو مرایادکنی یا نکنی
من به یادت هستم
من....
صمیمانه به یادت هستم...


حمید_مصدق
دیدگاه ها (۵۰)

از آن هنگام که پا به پایت شدم، دیگر مرا پای رفتن نبود تقصیر ...

بگیر دست مرا تا تب تو را بسرایمتو را تپنده تر از نبض واژه ها...

اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست،سرت را بالا بگیر و لبخند ب...

سکوت کردم و فهماندمش عذاب این استهمیشه پرسش نـاکرده را جواب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط