سکوت کردم و فهماندمش عذاب این است
سکوت کردم و فهماندمش عذاب این است
همیشه پرسش نـاکرده را جواب این است
بـه نعره خـواست به آرامشم خطی بکشد
سکوت کردم و دریافت باز تاب این است
شکستـه بـود ولـی مـویـه وار می خندید
که چهره باخته را آخرین نقاب این است
بـه مهـر گفتمش: آرام بـاش و صحبت کن
که در طریق سخن حسن انتخاب این است
چه گفت؟ راز، نه! اما نپرس و باور کن
کم است زهر ، که نوشیدن مذاب ای است
نشاندمش که بخوان !
خواند و هم سکوتم شد...
سوال کرد که : با من چه کرده ای ؟ گفتم:
کمی سکوت تو را میکند مجاب، این است
مـن و تـو درک سکوت همیم تا هستیم
و جاودانگی لحظه های ناب این است
*«محمدعلی بهمنی»*
همیشه پرسش نـاکرده را جواب این است
بـه نعره خـواست به آرامشم خطی بکشد
سکوت کردم و دریافت باز تاب این است
شکستـه بـود ولـی مـویـه وار می خندید
که چهره باخته را آخرین نقاب این است
بـه مهـر گفتمش: آرام بـاش و صحبت کن
که در طریق سخن حسن انتخاب این است
چه گفت؟ راز، نه! اما نپرس و باور کن
کم است زهر ، که نوشیدن مذاب ای است
نشاندمش که بخوان !
خواند و هم سکوتم شد...
سوال کرد که : با من چه کرده ای ؟ گفتم:
کمی سکوت تو را میکند مجاب، این است
مـن و تـو درک سکوت همیم تا هستیم
و جاودانگی لحظه های ناب این است
*«محمدعلی بهمنی»*
- ۵۱۲
- ۰۵ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط