وقتی مدل بودی و جیمین رئیست
وقتی مدل بودی و جیمین رئیست❤️🩹
پارت ۱۳🌊
ویو جیمین
که باز اون زنیکه اومد اگه اون بابای لا...ش خورش با بابام دوست نبود الان این عوضی رو کشته بودم اهههههه...
فردا....
ویو ات
یه روزه که نه آب نه غذا خوردم چون کم خونی دارم واسم بده برا همین از الان رنگم خیلی پریده که صدای در اومد...
=دخترم خوبی ببخش نمیتونم در رو بدون اجازه ارباب باز کنم
_سلام اجوما نه اشکال نداره حقمه...آره خوبم ولی راستش خوب نیستم از این زندگی خسته شدم
=دخترم درکت میکنم اشکال نداره میگذره
_چرا من باید اینقد بدبخت باشم
=زندگی همینطوریه پر از امتحان های سختی که باید پشت سرشون بزاری خوشگلم ولی من امید دارم که تو بهترین زندگی رو خواهی داشت
_مرسی اجوما جونم
=خواهش دخترم میرم ببینم میتونم ارباب رو راضی کنم که قفل در رو باز کنه
_اهممممم باشه
ورفت منتظر موندم اما دیگه اجوما نیومد دیگه واقعا ناامید شدم که صدای در اومد اومدم پاشم که یهو سرم گیج رفت و افتادم و سیاهی دیگه هیچی نفهمیدم...
ویو جیمین
رفتم تا به زور اجوما در اتاق که ات رد توش زندانی کردم باز کنم وقتی بازش کردم دیدم ات افتاده زمین سریع رفتم سمتش و بلندش کردم بردم اتاق خودش گذاشتمش رو تخت و به دکتر خونگیم زنگ زدم تا بیا که بعد چند مین اومد و رفت داخل اتاق وقتی برگشت گفت....
/همسرتون کم خونی دارن باید بیشتر مواظبشون باشین چون غذا نخوردن بیهوش شدن وگرنه مشکل خاصی نبود الان براش سرم وصل کردم تا بهتر بشن
×خیلی ممنونم دکتر ولی همسرم نیست ولی باشه
/معذرت میخوام که گفتم و براشون خوبه که یکی شب پیششون باشه تا اگه بهوش اومدن این قرص رو بهشون بدن
×اهاا باشه
و دکتر رفت منم رفتم تو اتاق که....
اینم دومین پارت هدیه لایککککککک
فالورررررررر کامنتتتتتتت زوددددددد
اینا نباشه نمیزارم هااااااا میکوشمتان من اعصاب معصاب ندارم هااااا (من لاتمااااا)
🔪🔪🔪
yona_park
پارت ۱۳🌊
ویو جیمین
که باز اون زنیکه اومد اگه اون بابای لا...ش خورش با بابام دوست نبود الان این عوضی رو کشته بودم اهههههه...
فردا....
ویو ات
یه روزه که نه آب نه غذا خوردم چون کم خونی دارم واسم بده برا همین از الان رنگم خیلی پریده که صدای در اومد...
=دخترم خوبی ببخش نمیتونم در رو بدون اجازه ارباب باز کنم
_سلام اجوما نه اشکال نداره حقمه...آره خوبم ولی راستش خوب نیستم از این زندگی خسته شدم
=دخترم درکت میکنم اشکال نداره میگذره
_چرا من باید اینقد بدبخت باشم
=زندگی همینطوریه پر از امتحان های سختی که باید پشت سرشون بزاری خوشگلم ولی من امید دارم که تو بهترین زندگی رو خواهی داشت
_مرسی اجوما جونم
=خواهش دخترم میرم ببینم میتونم ارباب رو راضی کنم که قفل در رو باز کنه
_اهممممم باشه
ورفت منتظر موندم اما دیگه اجوما نیومد دیگه واقعا ناامید شدم که صدای در اومد اومدم پاشم که یهو سرم گیج رفت و افتادم و سیاهی دیگه هیچی نفهمیدم...
ویو جیمین
رفتم تا به زور اجوما در اتاق که ات رد توش زندانی کردم باز کنم وقتی بازش کردم دیدم ات افتاده زمین سریع رفتم سمتش و بلندش کردم بردم اتاق خودش گذاشتمش رو تخت و به دکتر خونگیم زنگ زدم تا بیا که بعد چند مین اومد و رفت داخل اتاق وقتی برگشت گفت....
/همسرتون کم خونی دارن باید بیشتر مواظبشون باشین چون غذا نخوردن بیهوش شدن وگرنه مشکل خاصی نبود الان براش سرم وصل کردم تا بهتر بشن
×خیلی ممنونم دکتر ولی همسرم نیست ولی باشه
/معذرت میخوام که گفتم و براشون خوبه که یکی شب پیششون باشه تا اگه بهوش اومدن این قرص رو بهشون بدن
×اهاا باشه
و دکتر رفت منم رفتم تو اتاق که....
اینم دومین پارت هدیه لایککککککک
فالورررررررر کامنتتتتتتت زوددددددد
اینا نباشه نمیزارم هااااااا میکوشمتان من اعصاب معصاب ندارم هااااا (من لاتمااااا)
🔪🔪🔪
yona_park
- ۶.۱k
- ۱۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط