وقتی مدل بودی و جیمین رئیست
وقتی مدل بودی و جیمین رئیست❤️🩹
پارت ۱۵🌊
و رفت بیرون هوففففف اومدم سریع لباس خدمتکاری جدیدی پوشیدم و یکم تینت زدم و رفتم پایین که دیدم ارباب داره بایه نفر تلفنی صحبت میکنه بهش توجه نکردم ولی لحظه ی آخر گفت آلمان هااااا یعنی میخواد بره اونجا همممم اصن به من چه و رفتم تو آشپزخونه و اون رفت بیرون چند ساعت با اجوما کار کردیم و حرف زدیم و خندیدیم و برای اون دوتا خدمتکاری که منو الکی متحم(نمیدونم درست نوشتم یا نه)کردن از دوربین چک شد و اون دوتا رو بردن زیر زمین ولی یکمی دلم براشون میسوزه ولی حالا ولش چرا تا الان ارباب نیومده که یهو در باز شد و ارباب اومد سریع از پله ها رفت بالا این چشه همممم....
رفتم دم اتاقش تا براش قهوه ببرم...
_ارباب میتونم بیام داخل
×بیا(سرد)
وا چرا این دوباره سرد شد چقد مودیه...
_بفرمایید قهوتون
×ممنون یه چیزی رو باید بهت بگم
_بله
×تو باید فردا به عنوان منشیم بیای آلمان
_منننن مگه منشی ندارید
×دارم ولی یه مشکلی براش پیش اومد
_ولی چرا از بین این همه خدمتکار منو انتخاب کردین
×نمیدونم
_هااااا چیز بلههههه
×هعیییی این یه دستوره این نیست که بگی نه
_چ...چشم فقط ساعت چنده
×ساعت ۹ شب حرکت میکنیم
_بله
×حالا برو
_چشم
و رفتم بیرون یعنی فردا باید برم جایی که ۱۲ سال اونجا بودم همممم بد نیست به اونجا یه سر بزنم....
سیلاممممم حضرت یونا وارد میشود لایککککک کامنتتتت فالورررررر کمه زیادش کنیینننننن (وگر نه حضرت یونا شما رو میکوشه)🔪🔪🔪
yona_park
پارت ۱۵🌊
و رفت بیرون هوففففف اومدم سریع لباس خدمتکاری جدیدی پوشیدم و یکم تینت زدم و رفتم پایین که دیدم ارباب داره بایه نفر تلفنی صحبت میکنه بهش توجه نکردم ولی لحظه ی آخر گفت آلمان هااااا یعنی میخواد بره اونجا همممم اصن به من چه و رفتم تو آشپزخونه و اون رفت بیرون چند ساعت با اجوما کار کردیم و حرف زدیم و خندیدیم و برای اون دوتا خدمتکاری که منو الکی متحم(نمیدونم درست نوشتم یا نه)کردن از دوربین چک شد و اون دوتا رو بردن زیر زمین ولی یکمی دلم براشون میسوزه ولی حالا ولش چرا تا الان ارباب نیومده که یهو در باز شد و ارباب اومد سریع از پله ها رفت بالا این چشه همممم....
رفتم دم اتاقش تا براش قهوه ببرم...
_ارباب میتونم بیام داخل
×بیا(سرد)
وا چرا این دوباره سرد شد چقد مودیه...
_بفرمایید قهوتون
×ممنون یه چیزی رو باید بهت بگم
_بله
×تو باید فردا به عنوان منشیم بیای آلمان
_منننن مگه منشی ندارید
×دارم ولی یه مشکلی براش پیش اومد
_ولی چرا از بین این همه خدمتکار منو انتخاب کردین
×نمیدونم
_هااااا چیز بلههههه
×هعیییی این یه دستوره این نیست که بگی نه
_چ...چشم فقط ساعت چنده
×ساعت ۹ شب حرکت میکنیم
_بله
×حالا برو
_چشم
و رفتم بیرون یعنی فردا باید برم جایی که ۱۲ سال اونجا بودم همممم بد نیست به اونجا یه سر بزنم....
سیلاممممم حضرت یونا وارد میشود لایککککک کامنتتتت فالورررررر کمه زیادش کنیینننننن (وگر نه حضرت یونا شما رو میکوشه)🔪🔪🔪
yona_park
- ۵.۴k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط