{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( بوسه دردناک )

( بوسه دردناک )
پارت ۴۹

سمته اتاق خودش رفت سپس وارد اتاق شد با چشم های کنجکاو اش که دور تا دور اتاق چرخاند وجود الکس را ندید ترجیح داد که بعد از دوش گرفتم و عوض کردن لباس هایش برود
خراش در باعث شد که دیدش را سمته خودش جلب کنند
الکس با آن موهای خیس بدون توجه به تهیونگ سمته میز آرایش که حالا در ته آن اتاق بزرگ وجود داشت رفت تهیونگ همچنان مات و مبهوت خیره بود مگر این دختر تا چه حدی زیبا بود که از چشم های تهیونگ یک فرشته می‌آمد
افکارش را کنار زد سپس بعد از دریافت لباس راحتی سمته حمام هجوم برد .. الکس نگاه های ریزی به در حمام دوخت سپس مشغول کشیدن شانه میان موهای مشکی رنگش شد عادت خوبش این بود که با موهای خیس میگشت و این احساس خوبی را بهش میداد بخصوص حالا که جای زندگی میکنند که وجود تهیونگش زنخیر خودش در آن جا حضور دارد
آروم از روی صندلی بلند شد ٫ اتاق قشنگیه ٫ سری تکون داد و شروع به آنالیز کردن اتاق شد
تخت بسیار بزرگی این الکس را کنجکاو میکرد در کله زندگی اش تختی به این بزرگی ندیده بود حتی برای سه نفر هم
شانه ای بالا انداخت سپس بر روی تخت سمته شیشه نشست پاهایش را از روی زمین برداشت و روی تخت گذاشت و تکیه به تاج تخت
خراش در باعث شد سمتش نگاه کنده ابرو بالا انداخت و به این چابکی تهیونگ سری تکون داد حتی موهایش را هم سشوار و شانه کرده بود در این وقت کم
شلوار مشکی رنگ با خودش کرمی و چندین دکمه اولش را نبسته بود بیشتر جذابش میکرد الکس بدونه حرفی روی تخت دراز کشید کمی اخم کرده بود به یاد گذشته ها ..
الکس حتی اجازه اینم نمی‌داد که دوکمه لباسش را باز کنند ولی حالا نفرتی میان این دو بود که الکس را بیشتر آزار می‌داد حالا که صدا بسته شدن در به گوشش خورد به خوبی فهمید که تهیونگ به بیرون رفته شاید در افکار الکس تهیونگ بهش خیانت میکرد شاید حالا می‌رفت پیش معشوق اش الکس اخم کرده روی تخت نشست سپس چراغ را خاموش کرد و باز هم دراز کشید ولی ذهنش آرامی نمیشه در وضعیت نبود که حالش را خوب کنه و بغضش را قورت
پتو را تا شکم اش کشید
الکس : دیگه برام مهم نیست
بی حس شدم…
از قضاوت و بی انصافیِ هیچ آدمی، دلم نمی گیره!
من به مرحله ی پذیرشِ خودم رسید
نه از تمجید و ابراز علاقه ی کسی، ذوق می کنم
نه با انتقاد و رفتنِ کسی، به هم می ریزم
به معنایِ واقعی، عینِ خیالم نیست!!!
این روزها، همه چیزِ دنیایِ من، به خودم بستگی دارد… کیم خیلی بجنسی .. خیلی
دیدگاه ها (۵)

کای این بار دیگه نمیدونه چیکار کنه وضعیت دستم ناجوره وکرنه ب...

( بوسه دردناک )پارت ۵۰ جول سو : باور کن تیهونگ پسر عزیزم تو ...

اینا رو آپ میکنم تا خوب تر تصور کنید

بوسه دردناک )پارت ۴۸حالا که ته مین به آرامی در آغوش گرم مادر...

+جونگوک میتونی بهم بگی تاریکی چی داره که انقدر وابسته این تخ...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

dark life = 21

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط