‍ برای تو شانه ای برای سر گذاشتن

‍ برای تو شانه ای برای سر گذاشتن
شعری برای خواندن و
آغوشی برای گرم گرفتن دارم

میدانم با این ها
نمی شود کسی را دوست داشت
اما

آنقدر تورا دوست دارم
که هر صبح
به نیت عشق تورا اقتدا میکنم
و هر شب به نبودنت سلام میدهم

این گونه بماند
مقتداء شهری میشوم که در آن
دیوانگی از اهم واجبات است
#میلاد_جلیل
دیدگاه ها (۴)

پرنسس ناخواسته

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

سناریو: ماه سرخ

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 5۹______چه چیزی زیبا...

برف را دوست دارمتورا ... بیشتردر خانه بمانهم برای اینکه سرما...

من جورِ دیگر نمےتوانم باشمنــه سیاست دارمنــه مےدانم کدام حر...

این شعر رو خیلی دوست دارمتو را به جای همه کسانی که نشناخته ا...

متولد فصل گرمایم اما نوشته هایم همه از دلتنگیست لبانم میخند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط