{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روزمیاد من و تو یه نی نی داریم..

یه روزمیاد من و تو یه نی نی داریم..
کوچولوی کوچولو...
انقدرکه بلد نیست راه بره..پوشک میپوشه...
4 دستو پا میره....
دستاشو میگیریم تا یکم وایسه....اما میافته....
دیگه خسته میشی...
درازمیکشی...بغلش میکنی و داد میزنی عسل بابا کیییییه؟
اما نینیمون نمیتونه حرف بزنه...
گنگ بهت خیره میشه...
منم شاهد این صحنه هام...
میگی بهت گفتم عسل بابا کیییییه توله ی من...؟
اما...
یه روز میاد دو سالش میشه...
یکم حرف میزنه...
لباسامو میپوشه و میگه بابایی خوشگل شدم؟
میگی:بزغاله این که لباسای خانم منه....
میگه:بابایی بهش نگیا اما من لباساشو پوشیدم تاباتو ازدواج کنم...
منم میگم:نخیر نخیر قبول نیس!
این شوهر منه...عشق منه...
کسی حق نداره باهاش ازدواج کنه..مال خودمه...
میگی:عیب نداره...
این توله میشه هووت...قبوله؟
من و نی نی دوتامون جیغ میکشیم قبوله...
مطمئنم میرسه اون روز...
♥منو تو بهترین مامان بابا میشم عشقم!!!!!!!
#.@
دیدگاه ها (۸)

ای کااااااش!!!!دلت واسه دل من جاااااا داش....ب یاد تو دل خوش...

میدونی با تووو پرم از عشقه دوباره... میدونی بی تووو ا...

خیلی از ماها تو بیست سالگی!هفتاد سالمون...#.@

من برای دیدنت تا بی نهایت صبر میکنم!#.@

سناریو خط قرمز

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_27🍷🎸با صدایی از توی ...

بنده پارت قبل_

پارت یکاسم مامان یوری لیا لیا: بچه ها بیاین غذا بخورین یه نک...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

داستان های هوش مصنوعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط