{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من شادیت را می خواستم

من شادیت را می خواستم

با من یا بدون من هیچ فرقی نمی کند

وقتی که چشمانم به حقایقی روشن باز می شود چطور می توانم آنها را کتمان کنم؟؟؟

با من تنها زجر می کشی و عذاب می بینی فحش می دهی

درست همان لحظه ای که جای مرا دیگری می گیرد ... .

خنده ها آغاز می شود

قهقهه ها و سرخ شدنها و داغ شدنها

توضیح نمی دهم

خودت خوب می دانی چه می گویم ... .

تا به حال تنهاییت را من پر می کردم اما حالا ...

اسم نمی برم

دیگر سراغ من نیا چون دیگر من ان منه سابق نیستم

خودت خوب می دانی چه می گویم ...
دیدگاه ها (۲)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۵✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط