{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها چشم انتظاری رنجهای بی شمار

سالها چشم انتظاری رنجهای بی شمار
دوری لیلا ربوده از دل مجنون قرار

گشته ام تقویم گویا و چنان لحظه شمار
میشمارم لحظه های سرد و سخت انتظار

جمعه ها،آدینه ها طی شد ولی انگار نه
عاقبت پایان نمی یابد زمان هجر یار

عهد خواندم ندبه خواندم مویه کردم از فراق
تا که نامت را شنیدم گریه کردم زار زار

بی قرارم من نگاهی هم به این عاصی نما
غرق در بحر گناهم خود مرا بیرون بیار

غصه ی هجران خودش دارد هلاکم میکند
لااقل با گریه هایت داغ بر این دل نذار

اشتیاق وصل تو عمریست در این سینه است
قطره ای بر 'منتظر' از رحمت و لطفت ببار
دیدگاه ها (۷)

من خود دلم از مهر تو لرزید, وگرنهتیرم به خطا می رود اما به ه...

به تازه کردن اندوه من می آیند، آهمسافران که هرازگاه می رسند ...

گم شدم در خود ندانم من، کیم یا چیستمقالبم، عقلم، حیاتم، جان ...

آمد به خیالم ، به کنارم که نیامد!دیوانه سر قول و قرارم که نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط