{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از پشت خانهء من هر صبح

از پشت خانهء من هر صبح
قطاری می گذرد
و مردی را با خود می برد
که روزی عاشق موهای سیاه ِ سیاه من بود ..

که روزی تمام دنیای ِ من بود
نمی دانم
نمیخواهم بدانم
این قطار او را به کجا می برد

ولی میدانم
که از من
و دنیای من
دورتر
و دورتر
و دورتر
می شود  ...
دیدگاه ها (۱۰)

دلم میخواد بنویسمنمیتونمنمیدونم باید چی بنویسم تا آروم بشمفق...

گفته بود ی... بود نم را میخوآهی.....آمدم .....نبود ی.....نی...

ــــه ســـلامتـــی اونــــــایی که جــــــرئت د...

مادرم میگوید: “دلتنگ نباش پیدایش می شود حتما”اما دریغ که نمی...

اگر تو نبودینمی‌دانم هر روز برای چه کسی می‌نوشتم !هر جلوه ی ...

🌷 سلام امام‌زمانمبا هر صبح، باز نور‌ امید در دلم روشن می‌شود...

عاح....نمی‌دانم....خیلی‌ چیز ها هست که نمی دانم...انتظار هم ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

آن سوی مرز 𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫بعضی جنگ‌ها برای تصاحب سرزمین شر...

#برای چشمانی که روزگاری دنیای من بود…این چشم‌ها… چقدر دوستشا...

﷽⚫درد مشترک...▪️ من مُشتی سنگ و خاکم، سوت و کور و بی‌زائر، ا...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

مجموعه حوادث ناگوار

وارث ماه خاموش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط