{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق یک طرفه

عشق یک طرفه
پارت ۴💗
امروز هم مثل روز های دیگه گذشت سویون سخت مشغول تمرین بود
اعضا بی تی اس هم میدیدن و تحسینش میکردن
عصر شد و تمرینات سویون داشت تموم میشد
که یهو
تق تق
صدای در اتاق تمرین سویون به صدا در اومد
سویون:بفرمایید(با لحن سوالی)
کایان اومد داخل
کایان:سلام سویون خوبی؟
سویون:عا سلام ...عم خوبم مرسی تو چطوری؟
کایان:منم خوبم مرسی
چند لحظه سکوت برقرار شد
سویون:خب کار مهمی داشتی؟
کایان:عاا اهان چیزه خب میخواستم ببینم شب وقتت آزاده باهم شام بخوریم؟
سویون:اره چرا که نه
کایان: پس شب بسا به این آدرس(آدرس رو کاغذ نوشت و داد دست سویون)
سویون:(کاغد رو گرفت)باشه میبینمت
کایان:میبینمت(گفت و رفت)
سویون توی دلش خیلی خوشحال بود چون به نظرش بالاخره یکی پیدا شده بود که باهاش خوب رفتار میکرد
ویو نویسنده:
سویون حرکت کرد به سمت خونه دوش گرفت و روتین پوستشو انجام داد و یه میکاپ ملیح هم انجام داد
رفت سمت کمد لباساش و یه لباس تقریبا جذب که رنگش قرمز بود انتخاب کرد یه کفش پاشنه بلند و بند دار قرمز هم انتخاب کرد موهاشو یکوری بست و حرکت کرد به سمت رستوران
پرش زمانی به ۱۵ دقیقه بعد:
ویو نویسنده:
سویون رسید به رستوران کایان هم رسیده بود و نشسته بود خیلی جذاب شده بود
سویون هم حسابی ذوق داشت رفت نشست پیش کایان
سویون:سلام خوبی؟ببخشید معطلت کردم
کایان:سلام مرسی نه بابا منم چند دقیقه پیش رسیدم
زمان گذشته اونها شام رو خورند و با هم درباره کار و کمپانی و زندگی حرف زدن تا اینکه
کایان:سویون ببخشید میتونم برای بيشتر آشنا شدن باهات شماره ات رو داشته باشم؟
سوین یکم مکث کرد
پروانه های توی دلش داشتم بال میزدن و خیلی ذوق کرده بود ولی سعی کرد خودشو کاریزماتیک نشون بده
سویون:باشه گوشیتو بده
کایان گوشیشو داد به سویون و سویون هم شماره اش رو وارد کرد
سویون:بیا
کایان تشکر کرد و سویون رو دم در بدرقه کرد سویون تاکسی گرفت و برگشت خونه و کایان هم سوار ماشین خودش شد و برگشت
موقعیت:خونه سویون
سویون وقتی رسیدن خیلی خوشحال بود انگار شانس بهش رو کرده بود و تازه داشت توسط افراد دوست داشته می‌شد
صدای اس ام اس گوشیش نذاشت این ذوق سرجاش بمونه
باز کرد کایان بود ناخودآگاه یه لبخند زد پیام رو باز کرد
کایان نوشته بود:
ممنون بابت امشب که اومدی خیلی خوش گذشت امیدوارم زودتر دوباره همدیگرو ببینیم
سویون نمیتونست جلوی لبخندش رو بگیره سریع تایپ کرد
من از تو ممنونم که دعوت کردی همچنین امیدوارم باز همدیگرو ببینیم
و گوشی رو کنار گذاشت و خوابید
و فکر می‌کرد همچی با جونگکوک تموم شده
ولی
تازه شروع شده بود
ادامه دارد......
لیلیلیلیلیلیلی حمایت هارو بترکونید عزیزام🌷
دیدگاه ها (۰)

عشق یک طرفه پارت ۵💗چند روزی از ملاقات کایان با سویون گذشته ت...

سلام عشقا ببخشید این چند وقت خوب فعال نبودمیکسری کار ها بود ...

عشق یک طرفه پارت ۳💗۱ هفته از اون اتفاقات میگذره سویون هرروز ...

قسمت اول:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط