{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر هم گاهی مرا تنهاتر از من می کند

شعر هم گاهی مرا تنهاتر از من می کند
بی وفا ذهنِ مرا درگیرِ رفتن می کند

تا که میخواهم بگویم از گُل و عشق و نفس
گریه را سَر می دهد حرف از شکستن می کند

در نگاهم اشک را قربانی یِ یاری که نیست
تیغ را برداشته، تهدیدِ گردن می کند

هر چه می گویم عزیزم بیخیالِ درد و غم
باز هم چشمِ مرا مجبورِ دیدن می کند

با قلم همدست گشته گاه و بی گاه از خدا
بر دلِ من آرزوی خوبِ مُردن می کند

فاردم کم کن گله از یار شب های قفس
شعر گاهی هم تو را از درد روشن می کند
دیدگاه ها (۱)

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

حماسی

: شعر هم گاهی مرا تنهاتر از من می کندبی وفا ذهنِ مرا درگیرِ ...

شعر هم گاهی مراتنهاتر از من می کندبی وفا ذهنِ مرادرگیرِ رفتن...

شعر هم گاهی مراتنهاتر از من می کندبی وفا ذهنِ مرادرگیرِ رفتن...

🕊 🌸 شعر هم گاهی مرا O🕊 🌸 تنهاتر از من می کند🕊 🌸 بیوفا ذهنِ م...

🌸 شعر هم گاهی مرا 🌸 تنهاتر از من می کند 🌸 بیوفا ذهنِ مرا ...

ساقی و جام می و میخانه میخواهم همینهمدم دیوانه ی دیوانه میخو...

پنهان نموده چهره ز ما،آه می کشیتا کی زآه پرده بر این ماه می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط