جیسو هوف چه خوابی رفتما
جیسو: هوف چه خوابی رفتما
مامان..مامان.. کجایین؟
من بیدار شدم صبح بخیررر
م♡ج:یکم سریع تر برو اه کاش حداقل بهش گفته بودیم میریم بیرون
♡: جوابی نشنیدم پس تصمیم گرفتم برم آماده شم بهر حال پیداشون میشه .صورتمو شستم
وشروع کردم به آرایش کردن_
جیمین : دیگه تقریبا امادم فقط میخوام یه عطر بزنم وتمام
مامان..مامان.. من امادممم
م☆ج: خب بدو بریم که دیر شد
☆: با اینکه هنوز گواهینامه نداشتم سوار ماشین شدم مامان هم کنارم نشست حرکت کردیم .. دیگه تقریبا رسیدیم
رسیدیم مامان پیاده شو
♡: در میزنن فک کنم مامان اینا اومدن درو باز کردم خودشون بودن تا میخواستم حرف بزنم مامانم نذاشت
م♡ج: سلام سلام خیلی دیر شده بعدا برات توضیح میدم بیرون وایسا تا آماده شم بریم
بدوو
مامان..مامان.. کجایین؟
من بیدار شدم صبح بخیررر
م♡ج:یکم سریع تر برو اه کاش حداقل بهش گفته بودیم میریم بیرون
♡: جوابی نشنیدم پس تصمیم گرفتم برم آماده شم بهر حال پیداشون میشه .صورتمو شستم
وشروع کردم به آرایش کردن_
جیمین : دیگه تقریبا امادم فقط میخوام یه عطر بزنم وتمام
مامان..مامان.. من امادممم
م☆ج: خب بدو بریم که دیر شد
☆: با اینکه هنوز گواهینامه نداشتم سوار ماشین شدم مامان هم کنارم نشست حرکت کردیم .. دیگه تقریبا رسیدیم
رسیدیم مامان پیاده شو
♡: در میزنن فک کنم مامان اینا اومدن درو باز کردم خودشون بودن تا میخواستم حرف بزنم مامانم نذاشت
م♡ج: سلام سلام خیلی دیر شده بعدا برات توضیح میدم بیرون وایسا تا آماده شم بریم
بدوو
- ۶۵
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط