#loveing_or_hateing

#loveing_or_hateing
#Part18



صبح پاشدم دیدم ساعت شش صبحه
پشمام یعنی من ۱۲ ساعت خوابیده بودم؟عجیبه
رفتم حموم یه دوش ۳۰ مینی گرفتم موهامو خشک کردم و یه لباس ساده پوشیدم و رفتم آشپزخونه
داشتم آشپزی میکردم که دستی دور کمرم حلقه شد
_بهبه لیدی کیم داری چیکار میکنی؟

آیان بود! جواب دادم

+دارم آشپزی میکنم

سرش رو روی شونم گذاشت و گفت

_اون رو که ميدونم چی میپزی؟

نفسش به بدنم خورد و موی تنم سیخ شد با لکنت گفتم

+آیان ازم جدا شو!

حلقه دستشو باز کرد و مظلومانه گفت

_ببخشید نمیخواستم اذیتت کنم کیم

گفتم

+مشکلی نیس بیا کمکم کن غذا رو درست کنم

چشمی گفت و باهم غذا رو درست کردیم و سفره چیدیم که بقیه اومدن
دیگه یخم آب شده قراره باهاشون صمیمی بشم ببینید کی گفتم
همه نشستن و شروع کردن به کوفت کردن که من روبه اون پیر نسبتا سرد گفتم(منظورش یونگیه)

+اسمت چیه؟؟

گفت

_یونگی مین یونگی میتونی منو شوگا هم صدا کنی!

خوشبختمی گفتم و از اون پسر پر انرژی پرسیدم


+اسم تو چیه؟؟

با لبخند گفت

_هوسوک جانگ هوسوک تو میتونی منو جیهوپ صدا کنی سانشاینم!

اوهومی گفتم و به غذا خوردن ادامه دادم که سولی گفت






منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا



خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

نام رمان (عشق میان ما

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P¹این ماه جیمین به خاطر البوم جدی...

سلام قشنگام امروز تولد کوکه....... تولدش مبارک باشه  به مناس...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۷$کایرا شروع کرد به درست کردن ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

طرات _ عشق _ ما _پارت: ۴رفتم داخل اتاقم و دوش ۱۵ دقیقه ای گر...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

تک پارتی

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیPart ¹ویو میراتقریباً چهار ساع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط