سلاااام به عشقای خودم امیدوارم چطورتون عالیییییی باشههههه
سلاااام به عشقای خودم امیدوارم چطورتون عالیییییی باشههههه
بریم سراغ پارت دو،هنوز شیپ رو نگفتیناااا
.....................
از زبان نویسنده:
بعد اینکه همه بیدار شدن صبحانشون رو خوردن و رفتن که به کار هاشون برسن
بعد چند ساعت که الکسراندرا داخل اتاقش درحال استراحت بود یکی از زیر دستاش در زد
الکسراندرا: ...بیا تو
زیر دست:خ....خانم...ر...رئیس کارتون داره
الکسراندرا: ...الان میام
الکسراندرا میره سمت دفتر مانجیرو و در میزنه
الکسراندرا: ...اجازه هست رئیس؟
مانجیرو: ...بیا تو
الکسراندرا: ...اتفاقی افتاده خبرم کردید؟...معمولا صدام نمیکنید
الکسراندرا دید که یک دختر با موهای صورتی رنگ شده و ارایش زیاد و قد کوتاه رو به روی میز مانجیرو نشسته و مظلوم نمایی میکنه
الکسراندرا: ...عالی شد...یک ورژن بدتر از اون فلامینگو(دوباره میگم یک سانزو معذرت🤣💔🎀)
مانجیرو: ...ازت میخوام یک مدت حواست بهش باشه
دختره(سوری):الان فلامینگو رو با من بود مانجیرو ساماااا؟!!!(دختره پیکمیه عادت میکنید🤦🏼♀️🤦🏼♀️)
سوری(اسم دختره):هی تووو!!چطور جرات کردی با من اینجوری حرف بزنی؟!!من الان ارشد تو هستم!!
الکسراندرا با همون لبخند یوهانی بهش نگاه میکنه و تو چشماش زل میزنه ولی چیزی نمیگه
سوری:چی شد؟!!ترسیدی؟😏(وات د؟🤣💔)
الکسراندرا چیزی نمیگه رو به مانجیرو بر میگرده:با اجازه من میرم به بقیه کار هم رسیدگی کنم
مانجیرو:...امیدوارم روحیه این یکی رو داغون نکنی
الکسراندرا:...قول نمیدم🙂
مانجیرو:...هر کاری راحتی بکن...راستی...باید به همراه ران به یک ماموریت بری...باید اطلاعات(اسم حالا یکی)رو پیدا کنی...و خودت که میدونی باید چیکار کنی...درسته؟
الکسراندرا:...بله🙂
الکسراندرا از دفتر مانجیرو خارج میشه و سوری دنبالش راه میفته،سوری که ظاهرا از اون نگاه های الکسراندرا ترسیده بود،ولی نمیخواست این رو به زبان بیاره
تا اینکه الکسراندرا ریندو رو میبینه که داره سیگار میشه
الکسراندرا:...هی ریندو
ریندو:بله؟
الکسراندرا:داداشت رو ندیدی؟کارش داشتم
ریندو در ذهن:ران امیدوارم گند کاری نکرده باشی،اگر گند کاری به بار آورده باشی امیدوارم وصیت نامت رو نوشته باشی🥲
ریندو:فکر کنم داخل دفترش باشه...راستی اونی که پشت سرته کیه؟
الکسراندرا:یک آدم ضعیف دیگه...و ممنون
و اونجا رو ترک میکنه
دم دفتر ران،از زبان ران:
حوصلم سر رفتههههههه،دلم میخواد رو یکی کرم بریزم ولی نمیدونم کی...فهمیدممم...نه اونا خطرین(منظور الکسراندرا و مانجیرو بود🤣💔)
(صدای در)
من:بیا تو
الکسراندرا اومد تو...من که کاری نکردم😭😭😭
من:به به،از این طرفا،چی شده؟
الکسراندرا:...مانجیرو فکر کنم درباره ماموریت به تو گفته باشه
من:اهاااااا،اره
الکسراندرا:یک سری اطلاعات ازش بدست آوردم که شاید به دردت بخوره
من:ممنون
الکسراندرا:...اگه تو هم جای من بودی همین کارو میکردی
و رفت...چرا این دختره اینقدر عجیبهههههههه،ادم سکته میزنه میبینتش!!!لبخند هم بزنه بدتر میشههه،ادم احساس میکنه داره تا ته افکارت رو میخونهههههه
...........
خب تموم شدددددد،امیدوارم دوست داشته باشید لطفا بگید شیپ کی باشه😭😭💔
بریم سراغ پارت دو،هنوز شیپ رو نگفتیناااا
.....................
از زبان نویسنده:
بعد اینکه همه بیدار شدن صبحانشون رو خوردن و رفتن که به کار هاشون برسن
بعد چند ساعت که الکسراندرا داخل اتاقش درحال استراحت بود یکی از زیر دستاش در زد
الکسراندرا: ...بیا تو
زیر دست:خ....خانم...ر...رئیس کارتون داره
الکسراندرا: ...الان میام
الکسراندرا میره سمت دفتر مانجیرو و در میزنه
الکسراندرا: ...اجازه هست رئیس؟
مانجیرو: ...بیا تو
الکسراندرا: ...اتفاقی افتاده خبرم کردید؟...معمولا صدام نمیکنید
الکسراندرا دید که یک دختر با موهای صورتی رنگ شده و ارایش زیاد و قد کوتاه رو به روی میز مانجیرو نشسته و مظلوم نمایی میکنه
الکسراندرا: ...عالی شد...یک ورژن بدتر از اون فلامینگو(دوباره میگم یک سانزو معذرت🤣💔🎀)
مانجیرو: ...ازت میخوام یک مدت حواست بهش باشه
دختره(سوری):الان فلامینگو رو با من بود مانجیرو ساماااا؟!!!(دختره پیکمیه عادت میکنید🤦🏼♀️🤦🏼♀️)
سوری(اسم دختره):هی تووو!!چطور جرات کردی با من اینجوری حرف بزنی؟!!من الان ارشد تو هستم!!
الکسراندرا با همون لبخند یوهانی بهش نگاه میکنه و تو چشماش زل میزنه ولی چیزی نمیگه
سوری:چی شد؟!!ترسیدی؟😏(وات د؟🤣💔)
الکسراندرا چیزی نمیگه رو به مانجیرو بر میگرده:با اجازه من میرم به بقیه کار هم رسیدگی کنم
مانجیرو:...امیدوارم روحیه این یکی رو داغون نکنی
الکسراندرا:...قول نمیدم🙂
مانجیرو:...هر کاری راحتی بکن...راستی...باید به همراه ران به یک ماموریت بری...باید اطلاعات(اسم حالا یکی)رو پیدا کنی...و خودت که میدونی باید چیکار کنی...درسته؟
الکسراندرا:...بله🙂
الکسراندرا از دفتر مانجیرو خارج میشه و سوری دنبالش راه میفته،سوری که ظاهرا از اون نگاه های الکسراندرا ترسیده بود،ولی نمیخواست این رو به زبان بیاره
تا اینکه الکسراندرا ریندو رو میبینه که داره سیگار میشه
الکسراندرا:...هی ریندو
ریندو:بله؟
الکسراندرا:داداشت رو ندیدی؟کارش داشتم
ریندو در ذهن:ران امیدوارم گند کاری نکرده باشی،اگر گند کاری به بار آورده باشی امیدوارم وصیت نامت رو نوشته باشی🥲
ریندو:فکر کنم داخل دفترش باشه...راستی اونی که پشت سرته کیه؟
الکسراندرا:یک آدم ضعیف دیگه...و ممنون
و اونجا رو ترک میکنه
دم دفتر ران،از زبان ران:
حوصلم سر رفتههههههه،دلم میخواد رو یکی کرم بریزم ولی نمیدونم کی...فهمیدممم...نه اونا خطرین(منظور الکسراندرا و مانجیرو بود🤣💔)
(صدای در)
من:بیا تو
الکسراندرا اومد تو...من که کاری نکردم😭😭😭
من:به به،از این طرفا،چی شده؟
الکسراندرا:...مانجیرو فکر کنم درباره ماموریت به تو گفته باشه
من:اهاااااا،اره
الکسراندرا:یک سری اطلاعات ازش بدست آوردم که شاید به دردت بخوره
من:ممنون
الکسراندرا:...اگه تو هم جای من بودی همین کارو میکردی
و رفت...چرا این دختره اینقدر عجیبهههههههه،ادم سکته میزنه میبینتش!!!لبخند هم بزنه بدتر میشههه،ادم احساس میکنه داره تا ته افکارت رو میخونهههههه
...........
خب تموم شدددددد،امیدوارم دوست داشته باشید لطفا بگید شیپ کی باشه😭😭💔
- ۲۵۰
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط