{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمار عشق

"قمار عشق"
Part 2

یک ساعتی میشد که تو راه بود. به مکانی که با مافیاها جلسه داشت میرسه و ماشین رو جلوی در ورودی نگه میداره. بادیگارد در رو براش باز می‌کنه. جونگکوک پیاده میشه و سمت در میره.
بادیگارد های جلوی در ورودی در رو براش باز میکنن و بعد اینکه جونگکوک وارد شد باهاش همراه میشن و پشت سرش حرکت میکنن و سمت اتاق جلسه همراهیش میکنن. وقتی وارد اتاق میشه همه ادم های حاضر در اتاق برای احترام بلند میشن و خم میشن.
جونگکوک نگاهی به افراد حاضر میندازه و بعد سرش رو به تایید تکون میده و میشینه:
- بفرمایید بنشینید.
افراد حاضر، برای اطاعت حرف اربابشون مینشینن و جلسه رو شروع میکنن.

یک ساعت بعد*
جلسه به خوبی تموم شده بود و همگی با هم به توافق رسیده بودن.
جونگکوک از این بابت راضی بود و لبخند کمرنگی رو Lب هاش جا خوش کرده بود.
سوار ماشینش میشه و سمت بار که متعلق به خودش بود میرونه. میخواست مثل هر شب با امگا های بارش خوش بگذرونه و شبش رو بسازه یا درواقع یه جورایی میخواست خودش رو بابت این جلسه خوب، به خوشگذرونی دعوت کنه.
با سرعت زیادی میرونه
بعد از یک ساعت که ساعت 9 شب بود به مقصدش میرسه.
ماشین رو تو پارگینگ بار پارک میکنه و پیاده میشه.
به محض ورودش به بار، بوی غلیظ و دود انواع سیگار و مشروبات به صورتش هجوم میاره.
میره تو قسمت وی ای پی و جای همیشگیش میشینه.
امگا هایی که تشنه جونگکوک بودن و آرزوشون بود یه وان نایت با الفا داشته باشن، به محض اینکه جونگکوک نشست میرن سمتش و به روش خودشون پذیرای جونگکوک میشن.
گارسون که رئیسش رو از بر بود و میدونست به کدوم نوشیدنی ها علاقه داشت، براش از همون نوشیدنی ها میاره و براش سرو میکنه.
جونگکوک گیلاس پر از نوشیدنیش رو برمیداره و جرعه ای ازش رو مینوشه و به امگا ها نگاه میکنه.
نوشیدنیش تموم میشه. به امگایی که لباs باز مشکی تnش بود و نزدیکش رو دسته مبل نشسته بود اشاره میکنه که براش نوشیدنی بریزه و اون امگا که از خداش بود مطیعانه اطاعت میکنه و برای الفا لیوانش رو پر میکنه.
جونگکوک درحالی که نوشیدنیش رو جرعه جرعه مینوشید به امگا ها نگاه میکرد.
- خیله خب..امشب باید کدومتون رو انتخاب کنم که یه وان نایت هات داشته باشیم؟
زمزمه وار با نیشخند درحالی که براندازشون میکرد میگه. بی هواس از مردی که با قدم های مصمم و ارومش نزدیکش میشد...مردی معروف که با قمار هاش زندگی و سرنوشت هارو جا به جا و عوض میکرد.‌
دیدگاه ها (۹)

دنیای فانتزی امگاورس اینجوریه که هر کسی دنیای خودشو میتونه ب...

"قمار عشق"part 1مثل هر روز از خواب بیدار میشه. رو تخت میشینه...

«قمار عشق » part 3قمار باز معروفمون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط